مير سيد شريف راقم سمرقندى
43
تاريخ راقم ( فارسى )
ريحان خط خالى نمود حضرت سيد لب سؤال بشرح حال برگشاده از كيفيت اهمال رقعه ارسال داشتهاند و آن معشوق حاضر جواب نوشت كه آفتاب عالمتاب را گرمى خاطر به سوى بهار مىنمايد ، اگر بهار آيد خواهم آمد و حضرت سيد در جواب اين بيت نوشتهاند : بهار بىگل روى توام چكار آيد * مرا يك آمدنت به كه صد بهار آيد اين گلبرگ رقعه را از قاصدى كه چون باد صبا سبكرو بود روانه نمود . او از سواد سنبل نامه بوى آگاهى يافته چون غنچهء خندان از دلتنگى برآمد و مانند گل پيراهن صبر [ دريد ] يك چند به جانب سيد سروآسا خراميد در اندك زمان از فاضلان عصر و از كاملان دهر گرديد . مشار اليه در روزگار سلطنت صاحبقران امير تيمور گركان در ماوراء النهر آمد و در صحبت صاحبقران به مولانا سعد الدين اجلاسها واقع مىشد . اما بعد از مدتى قطع مسافت حيات [ كرد ] و عمر شريفش هفتاد و شش سال امتداد يافت . در تاريخ 816 كاتب اعمال رسالهء حياتش را در صحيفه روزگار به رقم « تمت الكتاب » مرقوم گردانيد و صحيفهء پرفايدهء هستى او را به مهر اختتام رسانيد و مدفن امير سيد شريف قدّس سرّه در ولايت شيراز است . تاريخ شد به اقران مسلّم آن سرور * « سرور قرن » گشت تاريخش تاريخ ميل كشيدن شاهرخ ميرزا اسكندر را شاهزاده اسكندر ابن عمر شيخ بهادر بعد از وفات صاحبقران بر ممالك فارس و عراق عجم مستولى گشت و برادر سليمان تخت جوان بخت پير محمد ميرزا كه فارس ميدان دلاورى بود از ملك فارس بيرون آورد بعد از آن به افسون خوانى چرخ مخالفنواز و با شعبهء ابليس تلبيسساز از جاى رفته و به قول او عمل نموده [ كذا ] به قصد برادر خويش اميرزاده رستم آهنگ حصار اصفهان كرد . آخر به بازوى غيرت و نيروى جرأت پنجهء رستم نيز برتافت و او باذربايجان رفت و اسكندر اصفهان را تسخير كرد و در شهور 816 ميرزا شاهرخ بهادر كه عمّ اسكندر است لشكر برسر او برد . عاقبت به دست شاهرخ گرفتار شد . شاهزاده را كه مردم اصفهان گرد قدم سمند باد پاى او را سرمهوار در ديدهء اقبال و قبول مىكشيدند عمّ بىرحم به ميل سياست چشم قرة العين خلايق را از لباس سواد نور