مير سيد شريف راقم سمرقندى
22
تاريخ راقم ( فارسى )
ذكر تاريخ وفات حضرت خواجهء بزرگ خواجه بهاء الدين يگانه گردونهء طارم فيروزه فام مقرنس انجام بلند خواجه بهاء الدين نقشبند نام آن حضرت محمد بن محمد بخاريست و ايشان را نظر قبول به فرزندى از خواجه باباى شماسبى بوده چه خواجه كه نقش هر غايب در صفحهء عالم هستى در نظر باطنش ظاهر و حاضر مىبوده گرهگشائى كه مشكل هر افتاده را به اشارت انگشت كرامت و به ايماى ناخن خرق عادت از هرچه آسانتر مىگشود . مرتبهء آن قطب فلك ولايت و خورشيد سپهر هدايت در ميان اقطاب « كالبدر فى سطح السماء » تربيت كمال از پير خود حضرت سيد امير كلال يافته ، به نوعى كه پيمانهء خاكى وجود را در خمخانهء ازل مخمّر گردانيده بود كه كريمهء « انّ اللّه خلق ابا البشر من تراب اديم الارض » اشارت به آن است . آن قالب او را در لنگر عبادت در آتش داش رياضت و در شرارهء تنور مجاهدت پخته گردانيده تا لبريز قابليت شراب سرشار معرفت الهى گرديده است و سيم سرّه خالص عيار وجود خويش را در كورهء رياضت چندانى گداز داده كه نزد صاحبكار حقيقى به نقش سكّهء اقبال مسكوك گرديده چنان كه حضرت مخدومى مولانا عبد الرحمن جامى فرمايند : نظم سكّه كه در يثرب و بطحى زدند * نوبت آخر به بخارا زدند از خط آن سكّه نشد بهرهمند * جز دل بىنقش شه نقشبند آن گهر پاك ز هرجا بود * معدن او خاك بخارا بود در تاريخ سنهء 791 بود كه آن شمع انجمن عالم افلاك چراغ خلوت گزينان صومعهء خاك گرديد . مسكن و مولد آن عاقبت محمود چون قصر عارفان بود . مدفن نيز همانجا شد . يكى از بزرگان زمان اين تاريخ را در فوت ايشان گفته : تاريخ رفت شاه نقشبند آن خواجهء دنيا و دين * آنكه بودى شاه راه ملك و ملت ملتش مسكن و مأواى او چون بود قصر عارفان * « قصر عرفان » زان سبب آمد حساب رحلتش غبار آستان آن قبلهء راستان را اولو الابصار هر روز چون سرمه در نظر بصيرت مىكشيدند ، با وجود آنكه مسافت از شهر نزديك به يك فرسنگ و يك ميل راه است .