مير سيد شريف راقم سمرقندى

18

تاريخ راقم ( فارسى )

چو شهزاده از مادر خويش زاد * به طالع ازو بخت او بيش زاد بدل گشت ماتم به شادى و سور * به گلبانگ كوس و به غوغاى صور چنان گشت در دهر شادى پديد * كه گرديد شام سيه روز عيد چنين است رسم سپهر برين * كه گاهى بران دارد و گه برين در سنهء 781 يوسف صوفى را باز طبل مخالفت در صدا در آورده و مرتبهء سيوم صاحبقران لشكر به صوب خوارزم كشيده ، چند ماه محاصره كرد . آخر الامر در همان حصارى بودن يوسف صوفى را عزيز بيرحم اجل به صد خوارى در زندان فتاد و در چاه فراموشان ناپديد گردانيد . چون نهال وجود يوسف صوفى به تند باد مرگ از پاى در افتاد صاحبقران را بىمدد تدبير مملكت خوارزم و بىدستگيرى شمشير ميسر شد . خاطر را به كلى جمع كرده به مقرّ جلال مراجعت نمود و درين ضمن در ولايت كيش دلكش نزول اجلال فرمود . در تاريخ سنهء 784 عمارت آقسرا بنياد كرد كه پايهء كرسىبندى آن بنا به پيش طاق عرش همسرى مىكرد . الوقت كه انهدام پذيرفته با وجود طاير نظر از پرواز بر فراز او قاصر است هرچند از پيش طاق پرطمطراق دو بازويش نمانده است دست رفعت به ساق عرش مىرساند و پاى استقامت بر بساط قرارش استوار كرده . تاريخ وفات حضرت سيّد علىّ همدانى قدّس سرّه عالم عالم ربّانى داراى دار الملك معانى حضرت امير على همدانى ابن شهاب الدّين محمّد ابن يوسف ابن شرف الدين ابن محمد بن عبد الله زاهد بن الحسين الاصغر ابن الامام زين العابدين رضى الله تعالى عنهم . او را على ثانى مىگفتند . دست ارادت به شيخ شرف الدّين محمود عبد الله المذوقانى داده بود . اما حضرت سيد را صحيفهء احوال ظاهر از نقش هستى ساده افتاده بود . روى مرآت مهر صفات باطنش از جوهر ما سوى الله عكس‌پذير نيفتاده زبان ناطقه در توصيف كمال استكمال او لال و حسن عروس مقالش در زيور لفظ شاهد حال سيد كه هادى همدان است . با پير خود حضرت شيخ استدعا نموده كه فرمان واجب الاذعان حق چيست شرف الدّين محمود فرمودند كه فرمان حضرت واجب الوجود مطلق آنست كه چون آفتاب گرد عالم نگردى و پاى طلب كسالت بيرون كرده و اسب مراد چون گردباد از دامن بيابان باز ندارى تا مكاشفهء علم اليقين از حق اليقين به معاينهء عين اليقين رسد . آن جوياى واحد مطلق شرك دويى را چون زنگ از