مير سيد شريف راقم سمرقندى
7
تاريخ راقم ( فارسى )
پسرانش شاه شجاع و شاه محمود خوفى ازو داشتند . اتفاق كردند . تا در روزى در خانه تنها بود قرآن مىخواند او را گرفتند و محبوس كردند . در شب جمعهء نوزدهم رمضان المبارك بود كه شاه شجاع كه نور ديدهاش بود چشم جهان بين پدر را به ميل بىرحمى سرمهء سواد كشيدند . نور ديده پدر را پسر بىبصر تاريك و مكدّر كرد . نظم به چشم منيرش كشيدند ميل * فشاندند از نرگسش آب نيل يكى از فضلاى فارس درين معنى گويد : و شعر يك چند شكوه همتش پيل كشيد * يكچند سپه ز هند تا نيل كشيد پيمانه دولتش چو شد مالامال * هم روشنى چشم خودش ميل كشيد خواجه حافظ شيرازى درين باب گويند : دل منه بر دنيى و اسباب او * زانكه از وى كس وفادارى نديد كس عسل بىنيش ازين دوكان نخورد * كس رطب بىخار ازين بستان نچيد شاه غازى خسرو گيتى نشان * آنكه از شمشير او خون مىچكيد گه به يك حمله سپاهى مىشكست * گه به هويى قلبگاهى مىدريد از نهيبش بچه مىافكند شير * در بيابان نام او چون مىشنيد عاقبت شيراز و تبريز و عراق * چون مسخّر كرد وقتش در رسيد آنكه روشن بود جهان بينش به دو * ميل در چشم جهان بينش كشيد شاه شجاع مدتى در ملك فارس به تخت شيراز پادشاهى كرد . او نيز جهان بىمدار را بدرود كرد . شاه زين العابدين به جاى پدر نشست . بعد از آن شاه منصور پسر عم او مظفر شده در شيراز به اكرام و اعزاز قرار يافت . الحاصل پنجاه سال در ايران زمين ملوك طوايف يكديگر را گردن نمىنهادند و جماعت سربداران در اكثر بلاد حكومت به نوبت مىكردند . ذكر هر كدام در محل خود ايراد خواهد يافت . و در همين تاريخ بسى از اولياى كبار و علماى نامدار نامدار بودند . سرآمدان آن جمله حضرت شيخ علاء الدّوله صمدانى .