مير سيد شريف راقم سمرقندى

193

تاريخ راقم ( فارسى )

تاريخ عمارت كتابخانهء آخوند ملا يوسف قراباغى سلطان العلما مولانا يوسف كه در مصر معانى تخت نشين اريكهء اقليم فضيلت و نگين مسند دانش را عزيز القدر و سپهر بينش را همچون بدر . در فنون علوم نزد همگينان ممتاز و مستثنى و در حسن اخلاق و رسوم رشك اخوان الصّفا بودند . در ولايت فاخرهء بخارا كتابخانه‌اى بنا فرمودند . در اندك فرصت استادان معمار دار العلمى مهيا كردند از اوراق جدارش با علوى قدر شرح قدورى مىتوان فهميد [ كذا ] و از صفحات ديوار گچ آثارش كه چون صبح انور است به مسائل كافورى مىتوان رسيد . قطعات ابوابش ارباب طلب و اصحاب مطلب را مرآت الفتوح و پيوستگى زنجيرش اهل عرفان را معانى سلسلة الذهب در غايت وضوح ، اين خانهء رفيع نشان و اين قصر كيوان ايوان ، در عهد سلطنت امام قلى خان در شهور 1027 به پايان رسيد . فضلاى زمان و ظرفاى دوران هر يك از براى تمامى مكان تاريخها نوشته منظور مىكردند و حضرت مشار اليه مىفرمودند كه كلبهء فقيران نگارخانهء يوسفى نيست بلكه بيت الاحزان يعقوبى است . اين ويرانه را تاريخ چه لايق با وجود هر كدام تاريخها ظاهر مىكردند . از آن جمله يكى از فضلاى عصر تاريخى نيكو نوشته : تاريخ اى خضر دانش مسيح انفاس يوسف انتساب * نزد صور فهم تو عقل فلاطون است حصر شد به تاريخ بناى خانه اين مصرع تمام * « صاحب اين بقعهء ميمونه افلاطون عصر » تاريخ مدرسهء يلنگتوش بهادر يلنگتوش بهادر از امراى جماعة الچين است . در عهد شباب امير كامياب مدتى در ركاب سعادت انتساب سلاطين نامدار ذوى الاقتدار صاحب اختيار قدم از سروسر از قدم نشناخته نقد حيات را صرف خدمت ساخته لشكرها شكست داده ، فتح‌ها نموده تا بدانجاى انجاميد كه آوازهء صلابت امير واجب التعظيم در هفت اقليم رسيده و سركشان مخالف از مهابت شمشيرش در هرجا مخالف بودند و قوم اشرار و روزگار از ضرب تيغ آبدارش حديث « الفرار » تكرار مىكردند و فوج دشمن در ميدان ستيز چون روز رستخيز هر سو راه گريز مىگرفتند . از مردم قرغيز و قزاق بلكه جمهور اهل نفاق امثال گروه قلماق با مخالفان تمام عراق بانقياد او اتفاق داشتند قلعه‌ها و قريه‌ها از سركشان صاحب طغيان