مير سيد شريف راقم سمرقندى

189

تاريخ راقم ( فارسى )

مثنوى دو درياى لشكر بهم در شدند * همه بر سر تير و خنجر شدند گهى تيغ گه نيزه و گاه تير * بباريد و شد در زره جايگير كمان اژدها تير شد تير مار * سر مار پيكانِ زهر آبدار گهى شكل پيكان چو كژدم نمود * بنشتر رگ جان مردم گشود دو كشته كه مر يكديگر را بتيغ * بكشتن نگفتند بر خود دريغ فتادند هر دو به بالاى هم * تو گوئى كه زادند از يك شكم قطاس سواران چابك خرام * ز خونابه گرديده شنگرف فام يكى را زره گشته گلگون قباى * دگر را حنا رنگ گرديده پاى يكى سر نهاده به زير قدم * يكى سر كشيده به زير عَلَم در آن وقت هزيمت با لشكر ولى محمد خان افتاده ظفر در عساكر نصرت مآثر امام قلى خان روى داده و جميع اوباش قزلباش هر طرف پراكنده و پريشان شدند . بماندند رو بر هزيمت هَمَه * چو از بيم گرگان به هامون رمه در آن پهن هامون پريشان شدند * پراكنده بر خويش حيران شدند بكشتند چندان به شمشير تيز * كه روى زمين شد گل لاله خيز غيرت پادشاهى ولى محمد خان را بر آن داشت كه از خصم روى جرأت نگرداند . بنابراين در كنار همان كول تلى واقع شده در آنجا به درجهء شهادت رسانيدند . نوّاب رستم سلطان كه فرزند خان مذكور است به بعضى از لشكر هزيمت اثر قزلباش به جانب ملك خراسان به صد هراس به خدمت شاه عباس رفتند تا بالوقت فرزندان ولى محمد خان در ملك خراسان در ولايت هرات ساكن مىباشند و خان ظفر توأمان امام قلى خان با عزت و نصرت از هرچه تمامتر به ولايت سمرقند رجعت نمود . از فضلاى عصر تاريخ وفات ولى محمد خان را چنين گفته‌اند : تاريخ شاه غازى ولى محمد خان * زد سوى گلشن بهشت قدم كلك عرشى ز بهر تاريخش * « پادشاه بهشت » كرد رقم