مير سيد شريف راقم سمرقندى
178
تاريخ راقم ( فارسى )
صاف دلان زير زمين صد هزار * مانده چو آئينهء زير غبار هر كه چشد جرعه ز شهد حيات * نوش كند زهر ز كأس ممات كنج لحد هم نفس مار و مور * تا دم مهلت گه يوم النشور مىكشد از جاذبهء كهربا * شد نفس گور دم اژدها گر بخورد مغز كسان باك نيست * خاك كم از افعى ضحّاك نيست خون كسان را پى هم روز و شب * پاك خورد خاك بمالد به لب راقم ازين عجب و ريا پاك باش * پيشتر از خاك شدن خاك باش گِرد سرافرازى و آزادگى * خاك صفت باش به افتادگى ياد عزيزان تو بكن هر نفس * تا كه ز بَعد تو كُند ياد كَس تاريخ فتح بلخ و حصار در دست باقى محمد خان بعد از ختم فوت خان صاحبقران عبد الله بهادر خان و عبد المؤمن خان و بر هم خوردن اخوان خان عاليشان و آمدن اولاد نوّاب يار محمد خان از ولايت خراسان به ولايت ماوراء النّهر و استيلا يافتن ايشان . امّا باقى محمد بهادر خان زمانى كه هماى مملكت گيرى بر سر بختش سايه انداخت و همت بلند راست انديشهء به عرصهء دماغش افراخت فتح و اقبال را چاكر مثال در ركاب امتثال خويش مىديد . نصرت و فيروزى در شبانهروزى بندهوار در عنانش مىرسيد ، بر بادپاى غيرت نشسته و زمام اختيار به دست جرأت سپرده روى توجه به صوب ولايت بلخ آورد . بعد از تسخير آن ولايت عنان عزيمت را به جانب حصار شادمان كشيد ، مجمل آنكه با وجود طول مسافت كه در ميان است در عرض دو ماه اين دو شهر را در تاريخ 1010 فتح نمود . در آن عهد تاريخها نويشتند . از آن جمله ملا باقى درزى كه سررشتهء سخن در دست او بود و خياط ازل لباس فضل و هنر را با قامت مولانا چسبان دوخته بود جواهر اين تاريخ را چنين در سلك نظم كشيد : تاريخ شاهى كه ز عدل اوست آراسته دهر * دهر از عدلش بتازگى يافته بهر بگرفت حصار و بلخ در عهد دو ماه * كلكم پى تاريخ رقم كرد « دو شهر »