مير سيد شريف راقم سمرقندى

169

تاريخ راقم ( فارسى )

تاريخ اى دل هزار حيف كه اندر بسيط خاك * آن كس كه بود خاتم افضال را نگين ذاتش كه بود جامع مجموعهء كمال * بر مسند رسول خدا بود جانشين سال وفات او چو بجستم ز مطربى * در گريه گشتُ گفت كه « كو فخر اهل دين » تاريخ فوت عبد الله خان عبد الله بهادر خان ابن اسكندر خان ابن جانى بيك خان ابن خواجه محمد سلطان ابن ابو الخير خان است . در تاريخ نهصد و چهل از ملك عدم به شبستان وجود آمد بعد از گذشتن سى و هشت سال شهنشاه حميده خصال تاج اقبال به امر ذو الجلال بر سر نهاد و سرير ميمنت مسير به احترام و توقير بىمشايبهء تشوير در ساعت آرام و قرار يافت . چنانچه تاريخ جلوس خان سعادت مأنوس « برهان كشت » يافته‌اند كه نهصد و هفتاد و هشت است . پس مدت بيست و هشت سال بر مسند خانى و مستقر جهان بانى چون روح بر چار بالش عنصرى متمكن گشت و در ولايت ماوراء النهر و اكثر بلاد خراسان لواى حشمت و دولت به طراز « نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِيبٌ » مطرّز و مزين گردانيد و سرادقات ظفر و سلطنت و شادروان نصرت و دولت بر قبهء ايوان كيوان رسانيد . هزار و يك بقعهء خير مثل مدرسه و خانقاه و رباط و غيره در خراب‌آباد دنيا از براى منزل آخرت عمارت فرمود . كافهء علماء و فضلا از رعايت بىغايت وى محفوظ و عامهء رعايا چون رمه از گرگ حوادث از حراست او محفوظ بودند . الحاصل شصت و شش سال در زمرهء احيا حيات داشت . چون دنيا مأمن اقامت و مستقر استقامت نيست در وقت نماز شام يوم شنبه دوم ماه رجب المرجب 1008 علم عزّت و جلال را نگون كرده رايت بندگى به درگاه حضرت ذو الجلال افراشت . بيت درين ره خواه سلطان خواه درويش * در آخر عقبهء مرگ است در پيش اكثر فضلاى فصاحت شعار و ظرفاى بلاغت رفتار كه در عهد خان كامكار اعتبار داشتند مرثيه و تاريخها نوشتند و چون در شاهوار از قعر بحار ابكار به ساحل اظهار آوردند .