مير سيد شريف راقم سمرقندى

153

تاريخ راقم ( فارسى )

آتش حرب به نوعى مشتعل گشت كه عقاب جان شكار تير را پر و بال در معركهء قتال مىسوخت و زاغ سيه‌توز كمان در گوشهء آشيان خويش قرار و آرام نداشت . جوهر از روى شمشير چون قطران عرق بر درياى خونخوار لشكر غرق مىگرديد . افعى نيزه از گرمى جدال سر خود را از سوراخ جوشن بيرون نمىكرد . مهره‌هاى تفنگ مانند شراره بهر طرف بىاختيار مىجست . تارهاى كمند همچون موى آتش ديده با خويشتن مىپيچيد . مثنوى ز خيل ستوران و خيل سپاه * به رخسار رو برده خورشيد و ماه ز سم سمندان صرصر شتاب * فتاده به ناف زمين پيچ و تاب « ز سم ستوران بر آن پهن دشت * زمين شد شش و آسمان گشت هشت » در آن هنگام لشكر خصم عنان توجه از ميدان عزيمت تافته ، رو در بيداى ناپيداى هزيمت نهادند . آرى خس سبك سير را چه آرا كه سد سيل بىزنهار شود و خيل كبوتر را چه يارا كه هم پنجهء شاهين و شهباز گردد و اين تاريخ شكست بابا خان را نيز مولانا مشفقى گفته و نيزهء قلم در ميدان صحيفه چنين به جولان درآورده : تاريخ داد بابا را شكست و عقل گفت * از پى تاريخ « بابا را شكست » بالأخير بابا خان ولايت تاشكند را مقرّ مفر گردانيد و اين فتح را اهل تواريخ فتح چهارم نوشته‌اند . چنانچه بعضى از فضلاى بلاغت شعار و ظرفاى فصاحت دثار يعنى ميرزا قاسم ديوان تاريخ اين فتح را نيكو تحرير كرده : تاريخ جهانگير عبد اللّه خانى كه آمد * ز بيمش عدو را جگر پاره پاره به تسخير توران زمين خان عادل * روان شد به خيل برون از شماره به سيحون رسيدند چون باد صرصر * گذشته چابك سواران سواره ولى خان گذشتند جنگ آنچنان شد * كه چشم فلك تيره شد از نظاره چنان منهزم شد عدو بار چارم * كه گر خواستى مىشد از سر مناره در آن شب ز تاريخ اين فتح خان گفت * « شد از ما عدو منهزم چار باره »