مير سيد شريف راقم سمرقندى

137

تاريخ راقم ( فارسى )

تاريخ فوت مولانا ضياء الدّين مولانا ضياء الدين كه بيضاى چراغ ملّت و ضياى شمع شبستان معرفت بوده در زمان سلطنت اسكندر خان تا ايّام شوكت عبد اللّه خان در سلك علماى عظام و در زمرهء فضلاى كرام بعزّت لا كلام انتظام داشته‌اند . چون سراى جهان جاى اقامت و محل استقامت نيست بالضروره بايد رفت . در شانزدهم شهر شوال 973 رخت اقامت را ازين دار محل فانى به حيات عدن باقى كشيد . جسد سبك روحش در خاك بخارا مدفونست . يكى از فضلاى زمان در تاريخ وفات مولانا اين مصراع را نيكو نوشته : ع به روز شانزده از ماه شوّال تاريخ فوت ابو القاسم ميرزا در ايام سلطنت پادشاه بحر و بر ، شهنشاه دادگستر عدالت پناه رعيت‌پرور ، جلال الدين اكبر ابو القاسم ميرزا كه از امرازادهء آن عصر بوده و هنوز غبار لشكر خط در ساحت مملكت حسن او جايگير نگشته به سرحدّ بنگاله كه يك پركن هندوستان است قانون مخالفت در پيش نهاد و صوت مضراب غيرتش همچون صدا در پردهء سامعهء هر كس مىرسيد و شعبهء ناراستى را بدان مقام رسانيد كه جمعى به اندك گوشمال او مانند چنگ سر تسليم در پيش انداختند . بالاخير دعوى مملكت گيريش به آن حد انجاميد كه خبر مهابت اثر به شاه اكبر رسيد كه ابو القاسم ميرزا رايت قيامت علامت همچون قامت خويشتن برافراخته و چون چشم جادو هر سو در سواد هندوستان فتنه‌ها انداخته و چون زلف هندى سركشى پيش گرفته جمعى را مور صفت پريشان و پايمال كرده بلكه همچون صف مژگان خونريز لشكرها برهم زده و عالمى را زير و زبر گردانيده . در همان فرصت شاه اكبر لشكر بىحد از روى قهر به جانب ابو القاسم ميرزا فرستاده آن گلبن گلزار غيرت و نهال نوباوهء جودت را به صدمهء صرصر غضب در تاريخ 973 از بيخ و بن بركنده در تاريخ شهادت شجاعت پناهى مولانا قاسم كاهى چنين فرموده : تاريخ سرور گلرخان ابو القاسم * آن كه شمع رخش منوّر شد