مير سيد شريف راقم سمرقندى
106
تاريخ راقم ( فارسى )
بيت در برّ و بحر ذكر بزرگيش معتبر * در شرق و غرب نام كريميش داستان مدّت حيات مصروف صحبت اولياى عظام و علماى كرام داشته بعد از آنكه وقت رحلت شد در شهور 927 چرخ بىمدار و دهر ناپايدار آفتاب فلك فصاحت و اختر برج بلاغت را از ذروهء افلاك به حضيض خطهء خاك انباشت . ميرزا ابراهيم در تاريخ سيّد السادات گفته : تاريخ سيد فاضل رضى الدين كه بود * زبدهء اولاد امجاد بتول رفت از دار فنا سوى بهشت * شد مقيم كوى ارباب وصول بهر سال انتقالش عقل گفت * « انتقال زبدهء آل رسول » ذكر وفات خواجه عبد الله هاتفى خواجه عبد الله مولد شريف او در ولايت جام است . مشار اليه از وراى پردهء لاريبى « هاتفى » خطاب يافته بوده به حليهء كمال آراسته و به زيور فضل و افضال پيراسته به فصاحت بيان و بلاغت لسان متّصف و هر يك از فضلاى زمان و ظرفاى دوران در حضور او به عجز و قصور خويش معترف . عبارات عذب او در مذاق همگنان شيرينتر از ماء معين و چهرهء الفاظش به چشم باريك بينان نمكينتر از جمال حور العين . بيت نه در صحايف كردار او رقوم غلط * نه در جرايد گفتار او خطور خطا صفير خامهاش عند ليب خوش الحانى است ، در چمن جان و دوات و مدادش غنچهاى است خوشبوتر از دستهء سنبل و سفال ريحان [ كذا ] بلكه در صحراى صحيفه نافهء مشكفشان . بيت به مدح خدمت او چون دوات خامهء او * خرد گشاده دهانست و بخت بسته ميان هرچه از چشمهء دل به نهر زبان جارى مىكرد از محيط بيكران الهى بوده و هر زلال سلسبيل فوايدى كه از ينبوع دهان او جريان مىيافته در مذاق مستمعان حلاوت جان