مير سيد شريف راقم سمرقندى

104

تاريخ راقم ( فارسى )

قصايدش چون بياض صبح انوار و هريك از مصراعش چون قران السعدين با هم برابر ، حسن مطلعش چون آفتابيست كه طلوع در بيت الشرف كرده ، شاه بيت غزلش گوهرهاى معانى را در كنار صدف پرورده . هژده قصيده در مدح سلاطين و امراى ايران دارد كه مسمى به « هژده هزار عالم » است و يكى از ممدوحان او نجم ثانى است كه در مدح او قصيده گفته و اين يك بيت از آن قصيده است . بيت نجم ثانى كه نباشد به دو كونش ثانى * ور بود ثانيش الله تعالى اعلم زمانى كه لشكر منهزم اثر عراق و خراسان به امر شاه اسماعيل وادى قرشى را صحراى محشر كردند و نجم ثانى پيش‌رو آن لشكر بود و در آن فرصت عساكر نصرت مآثر خان صاحبقران خورشيد اقتران عبيد الله خان با نجم ثانى مقارن گرديد . آن سيارهء لشكر شياطين شيعه‌اى بود به تير تيز پر عقاب شهاب قضا از سپهر استكبار به خاك بىاعتبار افتاد . امّا اميدى بعد از گذشتن هفت سال در تاريخ 925 طومار قصيدهء حياتش را به شيرازهء ممات ختم گردانيد . قتل مشار اليه را به جماعت نوربخشيان نسبت داده‌اند . افضل الانامى مولانا طهرانى اين قطعه را در تاريخ اميدى گفته : تاريخ افضل شاعران اميدى را * ديدم او را به واقعه ناگاه گفت تاريخ قتل خود با من * « آه از خون ناحق من آه » در خراسان مدفون است . تاريخ فوت مولانا فغانى مولانا فغانى مولد او شيراز است و مشار اليه استاد سخنست . با وجود اين همه فضل و هنر صنعت سكاكى را به اقصى الغايت رسانيده در فن نظم مطالع اشعارش چون تيغ آفتاب بر جهانيان روشن و لامع . مصارع آبدارش شمشيريست زبان خصم را قاطع . حسن روى ابياتش را ناخن گزلك اصلاح اصلا نخراشيده و قلم تراش دخل هر تيز فهمى زبان بيان خامه‌اش را نتراشيده . بعد از وفات سلطان حسين ميرزا به ملك عراق افتاد . در آن زمان مولانا را « باباى شعرا » خطاب دادند . در آخر حيات در ملازمت شاه اسمعيل به