مير سيد شريف راقم سمرقندى
97
تاريخ راقم ( فارسى )
تاريخ ساقى بيار جامى از خون ديدهها پر * تا با تو باز گويم جنگ عبيد و بابُر بر يكديگر مصافى دادند بر لب كول * هر دو جوان پر زور هر دو يل بهادر چشم اميد بابر با لشكر فراوان * آمد عبيد خان را نصرت ز حق فراخور پنجاه هزار جنگى در خيل بابرى بود * كمتر زِ ده يك آن با خان ولى همه دُر با حرز قُل هو الله آمد عبيد صابر * خوانده به دشمنانش الهيكم التّكاثر يك حملهء عبيدى برداشت كوه لشكر * تا همچو ريگ صحرا گشتند در تناثر بابُر كه داشت جولان بر توسن جلادت * شد جانب سمرقند تازان به پشت اشتر فايق عبيد خان شد در خطه بخارا * « فاق عبيد خانست » تاريخ جنگ بابر آن لشكر پريشان مازاد در سمرقند * سوى حصار رفتند پوشيده تدابُر اقبال داشت بابر تا بود ز اهل سنّت * چون يار را فضى شد افتاد در تدابر يا رب عبيد خان را پيوسته باد نصرت * گفته ملك چو آمين يا مستعان فانصر بعد از آن عبيد الله خان مظفر و منصور گرديد و سايهء اقبال بر سر اهل فاخرهء بخارا افكند . بعد از چند روز متوجه ولايت سمرقند گشت چون موكب همايون به صوب سمرقند رسيد سلاطين اوزبك كه اين خبر شادى اثر در تركستان شنيده بودند درين وقت متوجه سمرقند گشتند . عبيد الله خان در مقام ادب و احسان در آمده مملكت ماوراء النهر را در ميان اعمام و اخوان قسمت فرمود و تخت سمرقند را به عم عميم الالطاف بزرگوار خود مقرّر كرد . ديگر نواحى را به اخوان تقسيم نمود . حضرت خان خود به جانب ولايت فاخرهء بخارا معاودت فرمود . در شهور 919 نجم ثانى كه مير يار محمد نام اوست به امر شاه اسماعيل لشكر هزيمت اثر به جانب ماوراء النهر كشيده ولايت قرشى را محاصره كرده حكم به قتل عام فرمود . بعد از آن تا به حوالى غجدوان آمد . در آن فرصت خبر به خان گردون - صولت كيوان رفعت بهرام نصرت خورشيد شوكت عطارد فطانت عبيد اللّه بهادر خان رسيده بىتوقف لشكر ظفر اثر به صوب غجدوان برده ، دوچار با نجم ثانى گرديد . چون با مصاف مقيد گرديد نجم ثانى را در حملهء اول از پاى انداخت . نجم ستاره سوخته چون شياطين شيطنت آئين بر تير شهاب هيبت از آسمان نخوت به صد خوارى بر زمين مذلّت افتاد . بيت شد ز آتش محاربهء سنيانِ پاك * نجم ستاره سوختهء رافضى هلاك