مير سيد شريف راقم سمرقندى
95
تاريخ راقم ( فارسى )
ايشان شكار اين مقصود را از حوصلهء خويش افزون مىديدند . بلكه خيال اين معنى را از تصور باطل انديشيدند . عبيد الله خان از آب سيحون عبور نموده زيارت سلطان الاولياء الكاملين المخصوص به مواهب الكرامات من اللّه القوى خواجه احمد يسوى فرود آمد . در آن اثنا به صحبت اعمام نامدار و اقارب با اعتبار رسيده عزيمت عبور ماوراء النهر را در ميان انداخت و هيچ يك قبول اين معنى نمىكردند بلكه در جواب استهزا در آمده فرموده كه زنهار در اين انديشه بر روى خاطر خود مگشاى . تا آن زمان كه بخت خفته بيدار گردد و دولت برگشته يار شود . ما را عزم توجه آن ديار مصمّم خواهد گشت . خان بعد از مأيوس گشتن از استعانت اخوان و اعمام روى به جانب ملك علّام آورد . در خاطر صفا مأثر گذرانيد كه اگر شاهد مطلب در آئينهء ظفر جلوهگر گردد در جميع مهمّات دولت و در كل امور سلطنت از احكام شريعت تجاوز ننمايد و تمام كارها را بر وجه شرع و فتوى اجرا كند و اين را با خود معاهده كرده از نهر سيحون گذشت و متوجّه ولايت بخارا گرديده . يكران عزم در ميدان رزم دوانيده ، فرمود كه هر كس درين سفر با من موافقت مىنمايد بايد كه دل بر هلاك خود نهد . فى الجمله از گزيدگان و اعيان لشكر اوزبك كه حقوق خدمت داشتند موازى پنج هزار سوار خونخوار كينهگذار كه نزد حملهء ايشان كوه همچون كاه بر باد فنا رفتى و آسمان را از نهيب صدمهء ايشان بيم تزلزل بودى در خدمت موافقت نموده روانه گشتند . بعد از چند روز به غجدوان رسيده از باطن اقدس حضرت قطب الاقطاب خواجه عبد الخالق غجدوانى استمداد طلبيده از آنجا به دروازهء شهر بخارا رسيدند . حاكم بخارا كه از قبل بابر ميرزا منصوب بود به حصار شهر تحصن جست . خبر توجه رأيت همايون عبيد الله خانى از سمرقند به بابر ميرزا رسيد كه خان به اندك لشكر عازم ولايت بخارا گرديد همانا عزم تاختن دارد فى الحال بابر ميرزا به مجمع عساكر ظفر مآثر امر كرد كه در اندك روز مقدار هفتاد هزار سوار مكمل جنگى از سپاه تركان و جغتاى و مغول و بدخشان و غيره اجتماعى نمودند . بابر ميرزا با امن خاطر و مستظهر به شوكت عساكر از سمرقند بيرون آمده به تعجيل از هرچه تمامتر مىرفت . امّا ندانيست كه خورشيد هرچند منفرد برآيد سپاه انجم را منهذم سازد . چون خبر توجه بابر ميرزا آنجا رسيد به طرف تومان خيرآباد برآمده بر لب كول ملك جنگ را مستعد كشتند چون لشكر از حصار بخارا دور گشتند حاكم بخارا تصور كرد كه ايشان فرار نمودند كتابت با بابر ميرزا نويشت كه سپاه اوزبك فرار نمود اين خبر مسرّت اثر علاوه استعجال با بابر ميرزا گرديد همان وقت در كنار « كول ملك » اتفاق ملاقات عسكرين شد . از لشكر بابرى آنچه به جنگ رسيدند پنجاه هزار