مير سيد شريف راقم سمرقندى
87
تاريخ راقم ( فارسى )
است چنانچه خود فرموده كه : « اصلم ز شهر خيوق حالا درين ديارم » . آن مجذوب الهى اكثر اوقات شريف را به سياحت گذرانيده و از قباى بىبقاى دنيا چشم پوشيده و لباس پلاس فقر بر دوش آزادگى انداخته . الحق آگاه دلى كه هر يك الف بخيهء خرقهاش انگشت شهادت است به وحدانيت واحد مطلق و صورت كشتى در پهلوى آن سفينهء درياى معرفت چون زورقچهء كه بىتحريك باد مراد روان . چه كشتى كه زلال صاف آگاهى در ميان كلاه از ترك ما سوى الله بر سر كرده و از لف نمد مدّى چون دود دل در كمر بسته . راستى عصايى است بر دست هدايتش مستقيم و نيستى ردايى است بر دوش ارادتش در تعظيم . بيت در آن آزادگى بس شاهدِ حال * كه بود از كوچك ابدالانش ابدال الحاصل مصداق حديث سيّد البشر كه « الفقر فخرى » است آن جناب را صادق بوده عمرها در خدمت بزرگان دل آگاه به تخصيص در صحبت قطب الاقطاب حضرت خواجهء احرار خواجه عبيد الله بسر برده و فايدهها بر وجه مىربوده و مشار اليه را ديوان است در غايت لطافت و در نهايت نزاكت . زمانى كه آن ابدال صاحب دل را وقت ارتحال رسيد در تاريخ 911 بساط بسيط عالم عنصرى را چهار تكبير گفته پهلوى راحت را به تكيه گاه زاويهء خاك نهاد و آن واقعهء غريبه در روز جمعه ربيع الاخر بود . فضلا تاريخها گفتهاند . از آن جمله اين است : تاريخ مرشد كامل حسامى پير دهر * روز جمعه در لحد پهلو نهاد گفتمش تاريخ فوت خود بگو * گفت تاريخ « از گدايان خير باد » مرقد مطهرش در ولايت قراكول است ذكر تولد سلطان حسين ميرزا تا زمان وفات سلطان حسين ميرزا ابن سلطان منصور ابن سلطان غياث الدين ابن اميرزاده بايقرا ابن عمر شيخ ابن امير تيمور گركان در تاريخ هشتصد و چهل دو سلطان عاقبت محمود در عرصهء وجود آمد . بعد از آنكه