ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )
703
تاريخ ذو القرنين ( فارسى )
امناى دولت قاهره ، جرأت عرض وقوع اين معاملات را در حضرت خلافت نداشتند ، لهذا پىدرپى بناى نصيحت به سفير پر فضيحت مىگذاشتند . چون گوش كفر نيوشش از پنبهء ضلالت انباشته بود ، لهذا نصيحت ناصحان بههيچوجه اثرى نمىبخشود . بالجمله ، آن دو نفر مسلمه ، شب و روز اوقات خويش را صرف صوم و صلوة و تلاوت كلام اللّه مجيد مىنمودند و در نزد اهالى شرع شريف به واسطهء نامه و پيغام ، زبان به استدعاى خلاصى از چنگ كفرهء ظلام مىگشودند . ائمهء دين كه بر مسند شريعت غرّا مكين بودند ، تكليف شرعى خود را در استرداد آن دو مسلمه دانسته ، شورشى عام برپا نمودند . در روز چهارشنبه ششم شعبان المعظّم سنهء يك هزار و دويست و چهل و چهار ، علما و صلحا و فضلا و اتقيا و پيشوايان ملّت بيضا و مجتهدين شريعت غرّا در جوامع دار الخلافه جمع شدند و خواص و عوام ، بزم شريعت را پروانهء شمع آمدند . منظور ايشان از آن اجماع آنكه ، سفير بىحيا انديشهمند گشته ، از نگاهدارى آن دو نفر مسلمه و يعقوب نام درگذشته باشد و از پيش تكاليف بىجا قلب امنيان دولت حقشناس را نخراشد . عوام كالانعام غافل از تدابير فضلاى اسلام چنين يافتند كه منظور ، قتل ايلچى و همراهان است و ثواب اين فقره ، مانند جهاد در ميدان . در صبح روز مزبور هركس در شهر بود ، از غريب و بومى و نوكر و رعيت و عرب و عجم و ترك و ديلم با آلات و ادوات جدال روى به سراى ايلچى نمود . امناى دولت عليّه وقتى از كار آگاه شدند كه هجوم عامّه از يكصدهزار گذشته بود و احدى چارهء اين كار را نمىتوانست نمود . حضرت صاحبقران اعظم ، نوّاب شاهزادگان اعظم و امراى معظّم و جمعى از هميشه كشيكان دربار خلافت توأم را به ممانعت و دفع ، بلكه قتل عامّه برگماشت ، ولى بالاخره سودى نداشت . عوام كالانعام ، خروش عام برآوردند و نوّاب شاهزادگان و همراهان ايشان را با خشونت و جسارت فراوان از ممانعت منع كردند [ و ] علانيه گفتند كه : « اكنون پاى حمايت دين مبين در ميان است و حكم سلطنت را درين معامله جاى بر طاق نسيان ؛ اگر شما را نيز با ما شركت