ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )

699

تاريخ ذو القرنين ( فارسى )

زخم‌هاى نوّاب شاهزادگان را مرهم عاطفت و مرحمت نهاد و چون اهل و عيال به همراه داشتم از التزام ركابم معاف فرموده به دار الخلافهء طهران فرستاد . و خلاصه ، موكب همايون پس از چهار روز از آن روضهء دلفروز ، نهضت‌آرا گشت و از ورود به سلطان‌آباد كزاز ، فرق سپهدار با اقتدار از گنبد دوّار برگذشت . خدمتى كه در آن سفر ، حضرت سپهدار به سركار شاهنشاه تاجدار كرد ، تاكنون هيچ نوكرى در هيچ عهدى به عمل نياورده و نخواهد آورد . مايعرف خود را نقدا جنسا بر طبق ارادت نهاد و در همان روز ورود ، آن‌چه مايملك داشت حتى قبالهء املاك موروثى و مكتسبى ، همه را به پارنج داراى با تاج و گنج داد . دروب انبارهاى نعمت را بر روى عموم همراهان گشادند و در خصوص اداى سيورسات و علوفه ، صلاى يغما و غارت در دادند . در چند روز توقف موكب فيروز ، حضرت سپهدار آداب آموز ، افكار بوذر جمهرى به كار آورد و اهل كسب سلطان‌آباد را از خريد و فروش مأكولات رطبا و يابسا منع كرد . درين منع دو خاصيت بود : يكى آن‌كه ملتزمين ركاب ظفرمآب ، ما يحتاج خود را از انبارهاى نعمت برند و چون خلاف قانون ضيافت است ، از بازار چيزى نخرند ؛ خاصيت ديگر آن‌كه ، به قدر ضرورت ، ما يحتاج از خوان نعمت بردارند و اجناس را به جهت فروش به بازار نيارند . خلاصه ، علاوه برين خدمات ، با هريك از نوّاب شاهزادگان و امرا و امنا حتى آحاد لشكر ، تعارفات فراخور حال از نقد و جنس معمول شده در ازاء آن‌همه خدمات ، مراحم زياده دربارهء آن خانه‌زاد دولت خداداد مبذول افتاد : اولا به خطاب مستطاب كدخدايى عراق سربلند گرديد و پس از آن به اعطاى نشانى مكلّل و مصوّر به تمثال بىمثال داراى آسمان محل « 1 » و انعام متوجّهات ديوانى و رقبات به صيغه تيول ابدى بهره‌مند آمد . موازى پنج عراده توپ قلعه‌كوب از توپ‌هاى ركاب ظفرمآب به جهت حفظ آن قلعهء ظفر انتساب به او عنايت رفت و معادل دويست نفر غلام كه مواجب و علوفهء انعام آنها از سركار معدلت فرجام است ، به التزام خدمت سپهدارى نيز مرحمت و هم مقرّر شد كه خندقى عميق كه اخراجاتش از ديوان همايون داده شود ، بر دور آن شهر ارزنده كنده آيد و حضرت سپهدار جليل آسوده از تعرّضات آزاد و بنده .

--> ( 1 ) . مجلس : « مخل »