ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )

685

تاريخ ذو القرنين ( فارسى )

به كرمان كشيد و آن مفسد عنيد را روانهء دربار صاحبقران رشيد گردانيد . در موقف سياست قاهره به جرم آن همه جسارت شاهره ، ديده از ديدن جهان بربست و در وطن مألوف خويش رفته ، در كنج قناعت بنشست . ذكر شورش عبد الرضا خان حاكم دار العبادهء يزد و اوضاع نوّاب محمد ولى ميرزاى شاهزاده و رفع آن از حسن اهتمامات صاحبقران آزاده در اوقاتى كه امر دار الامان كرمان - از قرارى كه نگارش يافت - از سوء خيالات فاسدهء محمد قاسم خان دامغانى اختلالى كامل يافت ، نوّاب محمد ولى ميرزاى والى ولايت يزد ، به طمع اخذ ايالت كرمان ، يزد را خالى گذاشته به سمت دار الخلافهء طهران شتافت و « 1 » عبد الرضا خان يزدى ولد محمد تقى خان بيگلربيگى قديم يزد كه وزير و كارگزار حضرت شاهزاده بود ، به دو سه جهت دست به طغيان برگشود : اول آن‌كه ، نوّاب شاهزاده به سبب سوء خلقى كه داشت و قبل ازين كلك مؤلّف آن را نگاشت ، همان رفتار و كردارى كه با اهالى مملكت خراسان مىكرد ، با اهالى « 2 » دار العباده اشدّ از آن به ميان گذاشت ؛ در شش ماههء اول سال ، مردم را از معاملات معاف فرمود و در شش ماههء ثانى ، روزى يك هزار تومان نقد جبرا قهرا از ايشان مطالبه مىنمود . هرگاه احيانا دينارى از آن مبلغ در آن روز قصور مىيافت ، حضرت و الا در ابتدا از ضرب سنگ ، فرق خويش مىشكافت و در انتها ، مباشر آن كار از ضرب سياست آن حضرت روى از عالم برمىتافت . طغيان سوء خلق به جايى رسيد كه بالاخره به جهت اراجيفى چند كه شنيد ، قاصد جان اللّه قلى ميرزاى ولد ارشد خويش و ميرزا مهدى قلى نوايى وزير مصلحت كيش گرديد . عبد الرضا خان و اهالى آن سامان را ازين « 3 » رفتارهاى ناهنجار باعث

--> ( 1 ) . ملى : - « و » ( 2 ) . مجلس : « اعالى » ( 3 ) . مجلس : « اين »