ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )

1137

تاريخ ذو القرنين ( فارسى )

كتاب « گنجينه » بود و كسب كمالات صورت و معنى از آن جناب نمود . تا در حوصله گنجد ، بردبار و سليم است و تا در تصوّر آيد ، صاحب رضا و تسليم . از بدايت ظهور رشد و تميز ، خاقان مغفرت‌آميز را به او التفاتى به كمال بود و هر روزش به رجوع خدمتى و وقوع منصبى سرافراز مىفرمود . چندى زمام سردارى سواره و پيادهء مازندران و عراق را از فوج بختيارى و غيره در كف اقتدار داشت و گاهى در ايّام وزارت پدر والاگهر و غيبت او از دربار معدلت‌سير ، وكالة نشان و خاتمهء خويش را بر ظهر فرامين و پروانه‌جات مىگذاشت . وقتى ، در دربار كيوان‌مدار ايشك آقاسىباشى و سالاربار شد . زمانى در ولايت همدان به اتفاق نوّاب شاهزادهء آزاده فرّخ‌سير ميرزا الملقّب به نيّر الدوله مباشر و كارگزار آمد . بعد از قضيهء هايلهء خاقان مغفور و زمان طلوع نيّر اين دولت ابد دستور ، كه ايالت مملكت خراسان به جناب آصف الدوله قرار يافت ، سالار بزرگوار نيز در خدمت پدر عالىمقدار به امر نيابت آن ديار شتافت . اكنون در آن ارض فيض فرض مقيم است و كافل امور هر صحيح و سقيم . با مؤلّف اين روزنامچه‌اش - من المهد الى العهد - الفتى بىنهايت است و مؤلّف را در حضرتش ارادتى بىغايت . مصرع : هر كجا هست خدايا به سلامت دارش دوم : بندگان ميرزا محمد خان الملقب به بيگلربيگى ؛ جوانى مبادى آداب است و همواره در مقام خيرخواهى احباب . صهر شاهنشاه آزاده و شاهنشاه آزاده را عمه‌زاده و خالوزاده است . زوجهء محترمه‌اش از بطن معظّمهء نواب مهد عليا ، اعنى والدهء شاهنشاه زرّين‌لوا است و خود چندى در ولايت طارم ، من اعمال خمسه ، كه از قديم الايّام به تيول اجدادى ايشان مقرّر بود ، حكمروا و در فنون سوارى و تيراندازى بىهمتا . با جدّ پدرى همنام و لقب او در رسوم و الفت و مهربانى با دوستان قديم ، خاصه اين مخلص صميم با طرز و قانونى عجيب - اللهمّ احفظه . سيم : بندگان محمد على خان ؛ جوانى است مليح و در عالم ملاحت بغايت صبيح .