ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )

1075

تاريخ ذو القرنين ( فارسى )

آفاق ، شاهزادگان عراق ، تخم خلاف وى را در مزرع نفاق كاشتند و از قرارى كه به تفصيل در مقام خود نگارش يافته ، به جز خرمن بىحاصلى ، حاصلى برنداشتند . از مصاهرت حضرت وليعهد زمان سرافراز بود و پس از فوت زوجهء محترمهء مزبور ، صبيّهء مرضيّه [ اى ] از نوّاب ظلّ السلطان را نكاح نمود . طبعش در نظم و نثر عربى و فارسى بغايت مربوط است و سليقه‌اش در شناسايى اقوال و قايلين ، به نهايت مضبوط . حسن تحرير و تقريرش بر محسّنات ضمير منير دليلى روشن است و مجلس‌آرايى او در حضور بزرگان و خردان بر مراتب كفايت و كاردانى او برهانى مبرهن . در انشاد شعر ، حشمت تخلّص مىنمايد و الحق درين فن ، گوى پيشى از همگنان مىربايد . چندى در ايّام اين دولت خداداد در دار الارشاد اردبيل محبوس بود و اكنون چندى است در تبريز به حكم شاهنشاه معدلت‌آميز به استراحت غنوده است - اللهمّ احفظه . دوم : عالم علوم نفسانى و روحانى مؤيّد به تأييدات حضرت سبحانى ، نوّاب طهماسب ميرزا الملقّب به مؤيّد الدولة العليّه و المتولّد من بطن المخدّرة الشيرازيه . اميرزاده‌اى است كه جهان معنى را به منزلهء جانست و عالم صورت را به مثابهء روح روان . در فنون حكمت ، ارسطوى ثانى است و در اصول ملّت ، ثانى علامهء دوانى . اديبى اريب است و در علوم ادبيات از السنهء ثلاثهء عربى و فارسى و تركى با نصيب . ضمير منيرش ، مهبط انوار غيبى و تقرير دلپذيرش ، مظهر اسرار لاريبى است . محفل‌آراى بزم خردمندانست و ملالت‌زداى خاطر مستمندان . آزاده سروى است كه در جويبار تربيت دو خرّم‌بهار رياض خلافت نشو و نما يافته و رعنا تذروى است كه بر شاخسار مكرمت دو آزادهء سرو بوستان سلطنت به ترنّم و تفنّن شتافته است . در بدايت حال ، در خدمت پدر والاگهر تربيتى به كمال ديد و به ايالت ولايت همدان رسيد و پس از قضيهء هايلهء والد بزرگوار ، در حجر تربيت عمّ نامدار ، اعنى حضرت وليعهد مغفرت آثار آرميد . از رتبهء مصاهرت آن قوّهء بازوى جلادت ، بر جلالت افزود و از فرط زيركى [ 578 ] و دانش و رفتارى از روى فطانت و بينش ، عمّ بزرگوار را