ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )
1073
تاريخ ذو القرنين ( فارسى )
عزّت و اعتبار رسيد . بعد از اخراج نوّاب فريدون ميرزا از شيراز ، او نيز عزيمت دار الخلافه نمود و در دربار دولت جاويد به كام دل بياسود . سيم : نوّاب سيف الدوله ميرزا است كه از بطن والدهء معظّمهء نوّاب سيف الملوك ميرزا و مانند برادران ، تربيت يافتهء [ 576 ] دست مرحمت پيوست حضرت وليعهد جنّتآرا . او نيز به مرتبهء مصاهرت آن حضرت سرافراز است و چندى در دار العبادهء يزد به حكم وليعهد بهشتمهد ، نواى حكمرانيش بلندآواز [ ست ] . چهارم : نوّاب محمد طاهر ميرزا ؛ اميرزادهاى است با كمال و در مقدّمات عربى و نظم اشعار فارسى در ميان اقران و امثال ، بىمثال . در فنون سوارى و تيراندازى سرآمد همگنان است و در حسن اخلاق و رسم وفاق ، اعجوبهء زمان . چون اختيار ولايت خوانسار « 1 » عراق در عهد صاحبقران آفاق با نوّاب ظلّ السلطان بود ، لهذا اميرزادهء معزىاليه مدت سه سال به نيابت پدر خجسته خصال در آن ولايت حكمرانى نمود . پنجم : نوّاب شجاع الدوله ميرزا و يكى از بنات معظّمهء سركار وليعهد مغفور ، مخطوبهء آن اميرزادهء بىهمتا . جوانى است متعارف و مبادى آداب و از بطن والدهء معظّمهء نوّاب سيف الملوك ميرزاى والاجناب . چندى در ايّام حكومت برادر خويش سيف الدوله در دار العبادهء يزد به سر مىبرد و بعد از قضيهء خاقان مغفور فرارا طريق دار الخلافه را در سپرد . ششم : نوّاب داود ميرزا ؛ آوازهء حسن و ملاحتش ، چون صيت حسن و حسن داودى عالمگير است و در مراتب حسن اخلاق و رسم وفاق ، بىنظير - اللهمّ احفظه . هفتم : يوسف مصر خوبرويى ، نوّاب يعقوب ميرزا است كه از شرم مهر جمالش ، ماه كنعان سپهر خود را سرنگون در چاه مغرب انداخته و زليخاى زمانه ، اندوختهء مرور و دهور خويش را در خريدارى او در باخته است .
--> ( 1 ) . ملى : « خونسار »