ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )
1065
تاريخ ذو القرنين ( فارسى )
قطعه : اى فريدون شه ترحّم بِه به اهل روزگار * [ 570 ] جاودان در روزگار از حكمرانى بايدت نيست باقى پادشاهى ترا جز تخت و تاج * تاج و تخت از مهر و ماه آسمانى بايدت باغ و گلزار جهان را باغبانى چون تو نيست * هان كمر بر بند كاينك باغبانى بايدت پرفشان كن شاهباز شوكتت را بر سپهر * در هواى صيد دولت پر فشانى بايدت ملك جم بىپاسبان بود اين خديو روزگار * گرچه خود شاهى و ليكن پاسبانى بايدت مدتى باد خزان اين باغ را پژمرده داشت * چارهء بىمهرى باد خزانى بايدت تربيت از مهر با هر نهالِ اين چمن * احتياط افزون ز باد مهرگانى بايدت زندگى اهل ولايت را نظامى ده درست * سالها در اين ولايت زندگانى بايدت همّت نيكان ترا آورد در اين سرزمين * با عموم نيكخواهان خوشبيانى بايدت باطن خاصان به كار آيد در اين ره بىگمان * كس نكرد اين كار ، رفع بدگمانى بايدت داشت برپا از لعينى چارقطب روزگار * اين زمان اندر تلافى آنچه دانى بايدت اى نخستين عقل آورد از تعيّن از تعب * با چنين قطب دعاگو مهربانى بايدت جانفشانِ تست طرز جانفزايى لازم است * ميهمان تست طرز ميزبانى بايدت ارمغانى ، جانفشانى را چه آوردى بيار * در ازاء جانفشانى ارمغانى بايدت كارها اندر نظر دارد براى اقربا * در رواج كار هريك كاردانى بايدت زان ميان يك تن منم از صدمهء ظالم تباه * التفاتى بيشتر با اين فلانى بايدت نصفى افزون رفته است از سال و مرسومم به جاست * چاكر شه را عنايت جاودانى بايدت دردها بسيار از حكّام سابق در دلم * درد دل را چاره از لطف نهانى بايدت دستى از همّت به سوى خاورى مىكن دراز * وام خواهان مرا كوتهزبانى بايدت هرچه با ما مىكنى ز اجداد ما گيرى عوض * كامبخشى كن شها گر كامرانى بايدت خواهم از گردون كه بهر دفع ضحّاك ستم * چون فريدون آن درفش كاويانى بايدت ششم : نوّاب اسكندر ميرزا است كه در تحصيل كمالات با شوقى بىمنتها . در عربى و خطاطى فى الجمله مهارتى دارد و اوقات را در دار السلطنهء تبريز به فراغت