ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )

1046

تاريخ ذو القرنين ( فارسى )

به آيينى شايان به جهت نقل و حركت آن ماه تابان به جانب مراغه گسيل « 1 » نمود . در حقيقت مهرى را از عقب ماهى و غلمانى را به خواستگارى حورى و آفتابى را به طلب نورى و گنجى را به خواهش مخزنى و شمعى را به جانب انجمنى فرستاد و قلب فسردهء مؤلّف را كه با آن دوست موالف كمال الفت داشت ، چون سپند بر آتش حسرت مهجورى نهاد . مثنوى : بگيريد زنجير اى دوستان * كه پيلم كند ياد هندوستان بالجمله ، بعد از ورود به دار الخلافهء طهران ، بلافاصله هودج زرنگار آن پرورده مهد اعتبار را نيز آوردند و صيغهء مناكحت به رسمى شايسته جارى كردند . پس از انقضاى مدّتى از ايّام عشرت و انبساط ، زيارت عتبات عاليات دامنگير آن ذات خجسته صفات گشت و بعد از شرف زيارت چندى نگذشته ازين دار فانى درگذشت . بيستم : مهرهء مهر صاحبقران خورشيد طلعت ، مهر نسا خانم ، صبيّهء محترمهء محمد خان و نبيرهء مرحوم شهباز خان كرد دنبلى و همشيرهء مكرّمهء محمود خان قوريساول‌باشى ديوان اعلى ، كه مدتى اجداد و اعمام و پدر و برادرش در مملكت خوى بلكه در اكثر ولايت آذربايجان حكمروا بوده‌اند ؛ در اوقاتى كه اميركبير سليمان خان قاجار قوانلو در ملك آذربايجان سردار و با اعتبار بود ، مستورهء معزى اليها را به جهت خويش خواستگارى نمود . بعد از وفات خان مزبور ، در جرگ جوارى حرم محترم شهريارى منسلك ، و سلسلهء التفات داور دوران را دربارهء خويش محرّك آمد . او نيز از جملهء زوجات پسنديدهء اندرون همايون بود كه دقيقه [ اى ] از خدمات حضور اقدس تغافل نمىنمود . در سفر و حضر ، الى غيرالنهايه غم‌خوار و مشغول تيمار حضرت صاحبقران تاجدار و شب‌هاى سفر بر بالين آن شهريار تاجدار تا صبح بيدار و هشيار مىزيست و بر اطراف خوابگاه همايون به رسم كشيكچيان مىنگريست و او را به‌هيچ‌وجه من‌الوجوه از

--> ( 1 ) . ملى : « بسيل »