ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )

660

تاريخ ذو القرنين ( فارسى )

زمان را از شهر بيرون كرده ، در قريهء باسمنج « 1 » به نوّاب ركن الدوله ملحق ساخت . خود هر قدر كوشيد كه اين فتنه را ساكن سازد و به اسكات اهل شهر پردازد ، مفيد نيفتاد و احدى تن به تمكين درنداد . بىشرمى اهل شهر به جايى رسيد كه يك نفر از توپچيان را كه بر فراز باره به حكم جناب آصف الدوله به انداختن توپ مشغول بود ، در حضور او از ديوار قلعه به زير انداختند و اعضا و جوارح او را مجروح ساختند . جناب آصف الدوله ، عار فرار را بر خود روا نداشت و با افراط عدم استعداد ، همّت به مدافعه گماشت . بعد از آن‌كه توپ‌هاى روسيه از محل آچىچاى دو فرسخى شهر صدا كرد ، مير فتاح شطّاح ، علمى برپا نموده ، به اتفاق معارف و كدخدايان و عامّه تبريزيان روى به استقبال آورد . در روز جمعه سيم « 2 » شهر ربيع الثانى سنه يك هزار و دويست و چهل و سه ، [ سپاهيان ] روسيه توپ‌زنان و آتش‌افشان شدند و در ورود به ارك خارج شهر گشاده « 3 » ميان آمدند . جناب آصف الدوله را كه در راه خدمت دولت قاهره تن به قتل داده بود و رشتهء عار فرار بر گردن ننهاده ، به ارك بردند و در نهايت احترام محبوس كردند . مير فتاح فضّاح را على الحساب در شهر ، آمر و ناهى ساختند و به اعلام ينارال پسقاويچ سردار پرداختند . مشاراليه بعد از آگاهى ، سرعت از باد استعاره كرده به صوب تبريز از ايروان پاى برگشود . فتحعلى خان رشتى كه از جانب نوّاب وليعهدى نزد او مىشتافت ، در محال نخجوان ملاقات سردار را دريافت و « 4 » پيغامات را كّلا گفت و جوابى كه مىبايست شنفت . چون پسقاويچ از فرط مآل‌بينى ، تصرّف در ولايت تبريز را به عقل خود درست نمىديد و از هجوم عام اهل ايران و پايدارى ايشان در خدمت دولت ابداركان بىنهايت مىانديشيد ، لهذا فتحعلى خان را با خود به صوب تبريز برد و با جناب آصف الدوله ملاقاتى دوستانه كرده ، به اعتقاد خود راه موافقت و مصالحت سپرد و على العجاله تا از حقيقت مكنونات خاطر اهل تبريز آگاه گردد ، ايالت آن ولايت را كماكان به عهدهء فتحعلى خان محوّل نمود و با مشاراليه ، راه سخن از ملايمت و وفاق برگشود . پس از وقوع اين واقعات ، ولايات و محالات [ 378 ] مأخوذه را از فرستادن مباشرين

--> ( 1 ) . مجلس : « باسمج » ( 2 ) . مجلس : « بيستم » ( 3 ) . ملى : + « به » ( 4 ) . مجلس : - « و »