ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )
978
تاريخ ذو القرنين ( فارسى )
به طريق اعدا تيغ و سنان اوست چو آتش * به قفل روزى دست و زبان اوست چو آلت سرشتهاند وجودش همى ز عشرت و شادى * از آن ز دامن او كوته است دست ملالت ز فيض شاه جهان عنقريب آن شه عادل * جهان و اهل جهان را برآورد ز كسالت شود ز عدلش آباد هرچه ناحيه آرى * چنين كنند ملكزادگان به ملك ايالت ز فرّ او كه اعادى به جا نهند عداوت * ز عدل او كه اراذل رها كنند رذالت شريك عيش محبّش هماره باد به شادى * قرين مرگ عدويش هميشه باد به حالت نبيل آمده ز اجداد خود جليل به عالم * جلالت است مراو را كه شد قرين نبالت ز فرط زادگى آن شه جليل باشد و عادل * زهى فنون جلالت خهى رسوم عدالت قرين او نه كسى در جهان ز شور ملاحت * ز شرم عارض او ماه « 1 » و مهر غرق خجالت به راه راست جهانى رود ز رهبرى او * بلد چو رهبر رهرو كجا فتد به ضلالت ز قلب شاد به تاريخ خاورى شده گويا * درى حسين على ميرزا به گاه جلالت تاريخ وفات فرمانفرما رفت شهزادهء با جاه و جلال * يعنى آن حضرت فرمانفرما نام ناميش حسين است و على * داشت هم كنيت فرمانفرما بود شه بر همهء ملكت جم * برزجم حشمت فرمانفرما كرد چل سال ايالت در فارس * بود اين شوكت فرمانفرما گرگ با ميش در آن ناحيه دوست * از چه از همت فرمانفرما خصم با خصم به هر حادثه يار * از چه از صولت فرمانفرما سال و مه روز و شب اندر خجلت * مهر از طلعت فرمانفرما صورتش هركه نديد است بگوى * بنگر سيرت فرمانفرما حالتش بود عدالت با خلق * مرحبا حالت فرمانفرما « 2 »
--> ( 1 ) . ملى : « ما » ( 2 ) . قطعات تاريخ ولادت و وفات فرمانفرما در تذكره خاورى موجود نيست .