ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )

658

تاريخ ذو القرنين ( فارسى )

كردند . جماعت روسيه به شكرانهء اين فتح سنيّه به عيش و عشرت پرداختند و مسرعان ، سريع اين خبر وحشت‌اثر را در بلدهء خوى معروض راى نوّاب نايب السلطنه ساختند . نوّاب ركن الدوله على نقى ميرزا و جناب آصف الدوله اللّهيار خان احتياط كار را به دار السلطنهء تبريز شتافتند و خوانين مازندرانى و غيره از ورود ايشان اطمينانى زياده يافتند . رحمت اللّه خان فراهانى با فوجى از سربازان صاعقه‌مبانى از بلدهء خوى به حفظ درهء دزگرگر ، كه معبر روسيه به صوب تبريز بود ، شتافتند و نوّاب نايب السلطنه به جانب محال مرند با همراهان از آن‌جا روى برتافتند . پس از ورود به آن حدود معلوم شد كه مستحفظين دره دزگرگر « 1 » را غفلتى دست داده و ارستوف گرجى ينارال نخجوان با صالدات و توپخانه فراوان از آن معبر گذشته و چندى در مرند توقف كرده ، روى زشت به تبريز نهاده است . نوّاب اشرف ، فتحعلى خان ولد هدايت اللّه خان رشتى را كه بيگلربيگى تبريز بود ، روانه نزد پسقاويچ ساخت و از مراتب بيم و اميد داستان‌ها پرداخت . خود لاعلاج به بلدهء خوى معاودت فرمود و انتظام آن ولايت را به نوّاب اميرزاده بهرام ميرزا و حاجى محمّد خان قاجار و اسفنديار خان « 2 » نايب سپهدار كماكان محوّل نمود . پس از انجام اين مهام ، روانه دار السلطنهء تبريز و در منزل طيسوج « 3 » چنين به عرض رسيد كه ينارال ارستوف در قريهء صوفيان به جهت اطمينان حركت پسقاويچ از ايروان و جذب قلوب تبريزيان توقّف دارد و در همين دو روزه ، همّت به تسخير شهر مىگمارد . حضرت و الا را آتش غضب زبانه كشيد و معجّلا سوار گشته به دو فرسخى دار السلطنهء تبريز رسيد و در آن‌جا شنيد كه از تأثيرات قضا ، امر ديگرگون گشته و تير تدبير از كمان تيرانداز قدر گذشته است . از فرط الجا و اضطرار ، جناب قائم مقام را روانهء تبريز فرمود و خود ناچار به صوب سلماس عزيمت نمود .

--> ( 1 ) . ملى : « گزگرگر » ؛ اين قريه در جنوب شهرستان جلفا قرار دارد . ( 2 ) . مجلس : - « خان » ( 3 ) . طسوج امروزى ، در شمال غربى بندر شرفخانه در شمال درياچهء اروميه ؛ مجلس : « طسوج »