ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )
956
تاريخ ذو القرنين ( فارسى )
بزم دوران را كَفَش خوانى بود آراسته * كاندران گسترده نعمتهاى الوان كرم شحنهء جودش برون تا كرده دست از آستين * كرده است امساك را پا بست زندان كرم ثبت چون در دفتر ايجاد شد نام جهان * گشت نام ناميش عنوان ديوان كرم بس كه مىبخشد دُر و زر از كرم اكنون ز عجز * دستها دارند بحر و كان به دامان كرم [ 518 ] چون طبيبى شد كه بيماران درد آز را * ايمنى از درد مىبخشد به درمان كرم هركه را بينى وجودش زنده هست از جان ولى * زنده دايم از وجود وى بود جان كرم دست او آمد گرانتر عقل باهم چون نهاد * كان و دريا را و دستش را به ميزان كرم سيم و زر هر دم دو دست او به رغم هم دهند * گوييا بستند باهم عهد و پيمان كرم كاروانها دايم از ملك كف او مىبرند * سوى شهر آرزو جنس فراوان كرم مطلع ثانى : اى دبيرى كت بود اندر دبستان كرم * حاتم طائى يكى طفل سبق خوان كرم هست گوهر بخش طبعت بحر عمان عطا * هست لؤلؤ بار دستت ابر نيسان كرم