ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )
942
تاريخ ذو القرنين ( فارسى )
يكى بر لب كلام افتتاح مرز هندستان * يكى بر كف كليد فتح باب ملك تورانش چو سبزار و فراه و غوريان و كرخ بس كشور * همى بودند گوىآسا به زير خمّ چوگانش بر و بوم ولايات عدو يكسر مسخّر شد * و ليكن ماند بر جا چار ديوارى ز اركانش يكى غول اندران ويرانه متوارى شد از آن رو * كه بر اعمال شيطان رهنما گرديد شيطانش چو عالم زير پر طىّ كرده شهباز جهان پيما * چه غم گر بوم شوم آورده در ويرانه سامانش ز بس از ياورانش كشتگان در خارج و داخل * بسى در قرنها زين پس دَد و دامند مهمانش كسى كاو روى خود برتافت از اين نور يزدانى * نباشد لايق نيرنگ غير از نار نيرانش برآر از غوريان دود ار بخواهى سال فتح آن * كه توپ خسروى برداشت دود از بيخ و بينانش شهنشاها فلك جاها جهانگيرا خداوندا * كه باشد بنده جاهت را سپهر و چار اركانش غلامى پير همچون خاورى استاده بر درگه * ولى باشد اسير پير گرگ غم گريبانش بسى سال اندرين در بوده با جمعيّتِ خاطر * پس از چل سال خدمت آسمان دارد پريشانش نظر كن لحظه [ اى ] از خشم بر اين چرخ دونپرور * كه شايد از پريشان ساختن سازى پشيمانش