ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )
932
تاريخ ذو القرنين ( فارسى )
اعتبارى تمام يافت . يكى ديگر ، نوّاب ظلّ السلطان على خان شاهزاده است كه در دار الخلافهء طهران حكمروا بود و همواره اوقات اين خيال را دربارهء خود مىنمود . با آنكه بعد از وفات مرحوم نايب السلطنهء مغفور عباس ميرزا - طابثراه - در باب منصب وليعهدى هنگامهها [ 508 ] آراست و به سبب عدم رأى خاقان مغفور - نوّر اللّه مضجعه - از سر اين تقاضا برخاست ، باز بعد از ظهور قضيهء خاقان خلد آشيان كه نوّاب على نقى ميرزا به اتفاق شاهزادگان و خواتين « 1 » حرم عزّ و شأن ، و اساس و اسباب سلطنت و آن همه لشكر با جلادت به دار الخلافه رسيد ، نوّاب ظل السلطان به طمع سلطنت جاويد ، طالب چاره گرديد . اهالى دولت از ابتدا انكارى داشتند و گردن در زير اين بار نمىگذاشتند . چاره [ اى ] كه به خاطرش رسيد ، سه چيز بود : يكى آنكه ، دستخطّى به مهر خاقان مغفور و خط نوّاب ضياء السلطنة العليّه منشى الممالك اندرون عصمت دستور بروز داد كه اسم وليعهدى را به او داده و وليعهد سلطنت جسيم را لقب نايب السلطنه بر سر نهاده است ؛ يكى ديگر آنكه ، ابواب خزانهء اندرونى را سرگشاد و موازى دو كرور نقد به جهت مصارف اين كار بيرون فرستاد . مردم به طمع زر بر دور او جمع شدند و بزم شوكت چند شبانه را پروانهء شمع آمدند ؛ چارهء سيّم ، جناب حاجى ميرزا ابو الحسن خان شيرازى وزير امور خارجه كه بطن طمعش از اطعام عام و انعام مالاكلام مملوتر از گلخن حمام بوده ، به جهات چند از جناب ميرزا ابو القاسم قائممقام واهمه مىنمود كه بعد از ظهور سلطنت نوّاب وليعهد دولتمآب و وزارت معزى اليه در مملكت ايران چگونه توقف نمايد و آنهمه اندوخته و ذخاير و اقطاع و ساير را گذاشته به كدام طرف پاى فرار برگشايد ، لهذا وثيقه [ اى ] مجعول از پيش خود نوشت كه : در دولتهاى خارج از قبيل روم و روس و فرنگ ، وصيّت سلطان متوفّى در تعيين وليعهد معتبر نيست ، بلكه عمدهء شرط درين باب ، رضاى جمهور است و با وجود عدم رضاى جمهور ، وليعهد وصيّتى را ، سلطنت ناميسور . پس از مهر كردن اين وثيقه ، شاهزادگان و امنا و امرا و وزراى دربار و علما و
--> ( 1 ) . ملى و مجلس : « خوانين »