ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )
920
تاريخ ذو القرنين ( فارسى )
غروب مانده ، در عمارت قزل اوطاق هفت دست سعادتآباد واقعه در باغ هزار جريب خارج دار السلطنهء اصفهان از جامهء خواب استراحت برخاست و پس از صرف غذاى مزوّرانه « 1 » و اداى فريضهء هشتگانه به درگاه خالق يگانه ، تا به جهت اطمينان خلق به سراپرده همايون خرامد ، قامت قيامت علامت را به لباس خلافت بياراست . در هنگامى كه ايستاده بند قبا را مىبست ، ضعفى بر مزاج همايونش مستولى گشته ، بىاختيار بر زمين نشست . آغا بهرام قراباغى را كه يكى از خواجهسرايان محرم بود ، طلب كرده از فرط ضعف و بىحالى به او تكيه نمود و نفسى چند گسيخته كشيده ، طاير روح پرفتوحش بر شاخسار درخت طوبى آشيان نمود . شاهزادگان با شوكت و خواتين پرعصمت و امينان حضرت ، مصلحت را صبورى پيشه كردند و در بروز اين مصيبت و ظهور فتنه و فساد انديشه نمودند . تا صبح جمعهء بيستم اين كيفيت را پنهان داشتند و افكار صائبه به كار بسته همّت بر حركت گماشتند . نعش مطهّر را در همان عمارت هفت دست تغسيل و تكفين داده نماز كردند و پس از آن روى به انجام مهمات آوردند . نوّاب عبد الله ميرزا صاحباختيار سابق ولايت خمسه و محمد رضا ميرزا والى اسبق ولايت گيلان ، در ساعت وفات آن حضرت بر اسبان صرصر علامت سوار گشته ، هريك به طمع خام ايالت و خودسرى به طرفى شتافتند . بالاخره نوّاب عبد الله ميرزا به ولايت خمسه شتافت و محمد رضا ميرزا به مملكت آذربايجان رفته در سايهء التفات حضرت وليعهد دوران آرام يافت . نوّاب سيف الدوله سلطان محمد ميرزا حكمران دار السلطنهء اصفهان ، مصلحت خود را در دخول به محل ايالت نديد و چون يك فوج سرباز جديد اصفهانى به سرهنگى مايور خان ارمنى در محل چارمحال بودند ، معزى اليه به معاضدت ايشان به آن مكان رفته آرام گزيد . دستهجات شاهيسون خارج اردو را قدرى غارت كرده به عزيمت اوطان روى برتافتند و اهالى اصفهان ابواب شهر و خانات و اسواق و مساجد و مدارس و ساير بيوتات را كلّا بسته و كوچهها را سيبهبندى « 2 » كرده و آمدورفت را با اهل اردو موقوف
--> ( 1 ) . غذاى مزوّرانه ، غذايى است كه به بيمار دهند . ( 2 ) . سنگربندى