ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )
871
تاريخ ذو القرنين ( فارسى )
ذكر اوضاع اتفاقيه در طهران اعم از ناخوشى تبلرزه و تغيير مزاج همايون و آمد و رفت نوّاب شاهزادگان درين سال از تأثيرات اختر شوم ، بلاى تبلرزه به اقسام مختلف در دار الخلافهء طهران شيوع يافت و تحقيقا در نفس آن بلد بيست هزار نفس از نوبهء « 1 » غش و ساير نوب مختلفه روى از عالم برتافت . در اكثر ممالك محروسه از عراق و فارس و آذربايجان و گيلانات و طبرستانات نيز به همين دستور ، نوب متنوّعه مىكردند و تقريبا معادل دويست هزار نفر در ولايات ممالك مذكوره ازين بلاى ناگهانى مردند . بالجملهء اعليحضرت شاهنشاهى بعد از مرخّصى حضرت وليعهد دوران و اتمام فصل تابستان ، از باغ دلگشاى نگارستان نزول اجلال به دار الخلافه طهران فرمود و پس از روزى چند ، مزاج همايون از حدّ اعتدال انحراف نمود . چندين نوبه از غبّ و شطر الغبّ و غيره عارض گرديد تا بالاخره كار به مواظبه رسيد . ساكنين دار الخلافه اعم از متعلّقان و متعلّقات دودمان خلافت و ساير مردم از نوكر و رعيّت ، الى غير النهايه مضطرب شدند و هريك - على قدر مراتبهم - دعاگو و صدقهگزار آمدند . ارادت و فدويّت اهل عالم نسبت به اين دولت معظّم در ظهور اين مرض معلوم گشت كه شب و روز در مساجد و مدارس و بقاع و خانههاى مردم ، اصوات يا الله و آمين از فلك دوّار مىگذشت . بيت : پريشانى پادشاهان دمى * پريشان كند خاطر عالمى اطبّاى حاذق كثرت معالجه را باعث ضعف طبيعت ديدند و بالاخره ناخوشى مزاج مبارك را به قانون اطبّاى فرنگ معالج گرديدند . گنهگنه درختى است در مملكت ينگى دنيا كه استعمال پوست آن بالخاصيّه دافع نوب مختلفه [ 482 ] مىباشد . لاعلاج نوبهء سركار اعلى را به جوهر پوست آن درخت ، كه هم آن جوهر از جملهء اختراعات اهل فرنگ است ، معالجه نمودند و از دواهاى غذايى و غذهاى دوايى بر اضمحلال ضعف و
--> ( 1 ) . نوبه : تب ، تب و لرز ؛ نوب جمع نوبه است .