ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )

869

تاريخ ذو القرنين ( فارسى )

به ارمن بر رخ ارباب خوى خوى * به طهران بر لب اشراف جى حيف بكش هى واى و هى افغان و هى آه * بگو هى وا و هى بيداد و هى حيف ازين غم جاودان باشد سزاوار * به لب در خاورى را پى به پى حيف چو شد پاى ادب داخل بشد سال * ز خان زعفرانلو گوى اى حيف بالجمله ، در خلال اين احوال ، نوّاب اميرزاده خسرو ميرزا كه از قرار نگارش به عقب جمعيّت آذربايجانى رفته بود ، با افواج قاهره در رسيد و دو سه روزى در خارج دار الخلافه توقف كرده برحسب امر اعلى و صوابديد حضرت و الا با جمعيّت مزبوره روانهء خراسان گرديد . محمد حسين خان زنگنه ايشك آقاسىباشى حضرت وليعهدى و آقا ميرزا باباى تبريزى حكيم‌باشى آن سركار به صوابديد نوّاب معزى اليه به سفارت دولتين روس و انگريز نامزد آمدند و به سبب مطالبى كه - ان شاء اللّه المجيب - عن قريب ذكر خواهد شد ، با نامه‌جات و نوشته‌جات روانهء دار السلطنهء تبريز شدند كه در آن‌جا تدارك كار خود را ديده روانه شوند . [ مصراع ] : غافل كه قرار كار نوعى دگر است بالجمله ، اوضاعى ديگر كه در ايّام توقف سركار وليعهدى اتّفاق افتاد ، يكى آمدن نوّاب شاهزادگان از عراق و مازندران است . نوّاب محمّد قلى ميرزا ملك‌آراى دار المرز طبرستان باز به سبب طاعون روى به درگاه همايون نهاد و نوّاب حسام السلطنه محمد تقى ميرزا صاحب اختيار بروجرد و جاپلق نيز به علت وفور همين بلا در آن ولا ، شرفياب گشته چندى در درگاه همايونش اقامت دست داد . چون در ولايات كرمانشاهان و لرستان هم بلاى طاعون از حدّ افزون رخ داده طولى كشيد ، لهذا نوّاب حشمت الدوله محمد حسين ميرزا صاحب اختيار سرحدّات عراقين عرب و عجم نيز احضار گرديد ، ولى در توقف نوّاب نايب السلطنه نرسيد . نوّاب بهاء الدوله بهمن ميرزا هم از ولايت سمنان به دربار عيّوق شأن شتافت و چندى « 1 » در آن مأمن امن و امان آرام يافت .

--> ( 1 ) . مجلس و ملى : + « چندى »