ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )

863

تاريخ ذو القرنين ( فارسى )

نوّاب نايب السلطنه كه سر به گنج قارونى و مخزن فريدونى بيرون نمىآورد ، از استماع اين جواب ناصواب بغايت برآشفت و اين كيفيّت را با هواخواهان نزديك و دور از روى مصلحت گفت . جميعا متفق اللفظ قرار كار را بر يورش هرات دادند و گنجينهء اين مصلحت را سرگشادند . على العجاله مراتب را به حضرت اعلى معروض آورده ، مأموريت سواره و پيادهء نوكر ركابى از استرابادى و مازندرانى و سمنانى و دامغانى را استدعا كرد . مسرعان سريع به دار الملك آذربايجان فرستاده در تعجيل نوكرى كه از قرار نگارش خواسته بود ، اصرار نمود و حصر هرات را از روى حتم و حكم تصميم فرمود . شاهنشاه كامران ، نظر به استدعاى فرزند كاردان ، دسته‌جات استرآبادى و مازندرانى را مأمور ساخت و در باب يورش هرات به فرمايش اين فقره پرداخت كه : سفر هرات ، وجود نوّاب اميرزادهء اعظم محمد ميرزا را كفايت است و الحمد لله لشكرهاى آراسته از هر طرف عازم آن مملكت [ است ] . چون قريب به دو سال است كه آن فرزند كامران در ركاب ظفر عنان مهجور بوده و خدمات شايان در سرحدّات نزديك و دور نموده است ، مسلّم آن‌كه سفر هرات را به عهدهء نوّاب اميرزاده واگذارد و خود شاهراه درگاه مجرّه‌پناه را به اقدام سعى درسپارد كه هم در ازاى آن‌همه زحمت ، رحمتى بيند و هم چندى ترك زحمت گفته در ظلّ ظليل ظلّ اللّهى استراحت گزيند . آن يك نفر خان خائن يزدى و آن دو نفر ابتر خراسان را نيز به همراهى خود گسيل سازد و در آوردن ايشان به ظهور خدمتى نمايان پردازد . بالجمله ، بعد از آن‌كه نوّاب وليعهد دوران از فرمايشات شاهنشاه صاحبقران آگاه گرديد ، از فرط شوق شرفيابى درگاه اعلى به جايى رسيد كه از فرط خوشوقتى در پوست نمىگنجيد . فىالفور كارپردازان دربار شوكت‌مدار را به تدارك عزيمت دار الخلافهء طهران حكم فرمود و اميرزادهء اعظم محمد ميرزا را در توقف ارض اقدس مأمور نمود كه تا هنگام وصول لشكر ركابى و آذربايجانى عزيمت هرات نمايد و حضرت ميرزا موسى رشتى نايب خراسان را قرار داد كه با معادل پانزده هزار نفر از سواره و پيادهء اتراك و اكراد