ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )
861
تاريخ ذو القرنين ( فارسى )
اقدس نگاه داشتن و ولايتى را كه در عهد اين دولت خجسته پيوسته آبادان بوده ويران گذاشتن ، از رسوم مروّت اولياى آن دولت معدلتآيت دور است و خرابى ولايتى چنين ، از طريقهء ملكدارى و مرزبانى مهجور . تركمانان تكه و ساروق ايليّت كردهاند و به اميد استخلاص سرخسيان روى نياز به آن آستان عاجزنواز آوردهاند . خسارت اين عزيمت را هرچه باشد به گردن مىگيرند و در صورت استخلاص اسراى مزبور تكاليف آن سركار را به جان و دل مىپذيرند » . ميرزا موسى [ منجم ] رشتى نايب مملكت خراسان واسطهء اين مطلب گرديد و چنين به عرض اشرف رسانيد كه : « نگاهدارى پنج هزار نفر اسير مايهء دو خسران كبير است : يكى آنكه ، رعاياى اين ولايت از عهدهء اخراجات ايشان برنمىآيند ؛ ديگرى آنكه مهمّات تجارت اسب و پوست بخارايى و ساير اجناس كه به توسط سرخسيان به ارض اقدس مىآمد و به اطراف ممالك مىرفت معوّق مانده ، تجّار عراق و غيره روى به اين سامان نمىآيند . در استخلاص ايشان هم چند خاصيت مندرج است : يكى آنكه تنخواهى معتدّبه در ازاى خسارت موكب وليعهدى مىدهند و ديگرى آنكه گروگان معتبر داده از قيد اسار مىرهند . عمدهء خاصيت منافع تجارت است كه باعث آبادانى مملكت [ مىگردد ] » . بالجمله ، حضرت وليعهد نامدار مراتب مزبوره را معروض رأى شاهنشاه تاجدار داشت و همّت شاهانه خلاصى ايشان را موقوف به چند شرط گذاشت كه ذكر آن خواهد آمد . بعد از اذن از دربار عليّه مبلغ پنجاه هزار تومان نقد در عوض قيمت پنج هزار نفر اسير از رؤساى تكه و ساروق باز يافت شد و از هر طايفهء سالور و سرخس ، جمعى از رؤسا و عيال و نسوان به صيغهء گروگان دريافت آمد . وثيقه [ اى ] معتبر به اسم و مهر جميع رؤساى تكه و ساروق مرو و سالور سرخس گرفتند و اسراى مزبور آستان مروّت گنجور را وداع گفته كلّا به اوطان خويش رفتند . شروط فرمايشى امناى دولت عليّه از قرارى است كه ايراد مىگردد : اوّل آنكه ، طوايف سالور خود به عزيمت تاخت و تاز حوالى و حواشى ، بل كلّ