ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )

848

تاريخ ذو القرنين ( فارسى )

بعضى عبارات سخيف نسبت به عمّ بزرگوار منيف معلوم داشته بود . نوّاب اشرف از راه رعايت حرمت سركار وليعهد دوران اعتنائى به عرايض اهالى كرمان و نوشته‌جات جلافت‌اركان نفرمود و از همان شهر بابك ، حاجى ميرزا على اكبر قوام الملك را به دار العلم شيراز راجع و خود محض از جهت برگردانيدن ايلات روى سعادت به جانب صفحات بم و نرماشير نمود . در عرض راه ميرزا محمد برادر ميرزا محمد حسين فسائى را نزد نوّاب سيف الملوك ميرزا فرستاد و به تحريرات متعدّده ابواب نصايح مشفقانه را برگشاد . از اتفاقات ، اميرزادهء معزى اليه به شكار رفته بود و پس از مراجعت از شكار ، كرمانيان او را راه نداده لاعلاج روى به اردوى عمّ بزرگوار نمود . بعد از وصول او به اردوى و الا ، كرمانيان جميعا از صغير و كبير به دربار اشرف ريختند و از تعدّيات نوّاب اميرزاده ناله‌كنان به دامان حمايت آن سركار آويختند . حضرت و الا خواست التيامى فى ما بين حاكم و رعيّت دهد و خود از قيد اين مرارت رهد [ امّا ] افتضاح كار از آن گذشته بود كه توان حرف اصلاحى مذكور نمود . نوّاب فرمانفرما به جهت اسكات كرمانيان ، حضرت سيف الملوك ميرزا را به بهانهء اين‌كه به فارس مىفرستد ، به اتفاق على نقى خان قوانلوى قاجار به سمت بوانات فرستاد و على نقى خان مزبور بعد از ورود به قصبهء بوانات ، معزى اليه را به سبب فرمايشى كه نوّاب فرمانفرما در جزو به او كرده بود ، روى به دار العبادهء يزد نهاد . ايلات فرارى هم بعد از مراجعت ايلخانى از حدود بم و نرماشير برگشتند و درين سال ييلاميشى در سرحدّات فارس را موقوف داشته و مجددا روى به گرمسيرات گذاشته از سامان كرمان گذشتند . مرتضى قلى خان ايل بيگى معادل دو هزار سوار زبده از ايلات اتراك و اعراب فارس فراهم آورد و آن‌ها را به سرتيپى مصطفى قلى خان برادر كهتر خود روانهء اردوى اشرف كرد . خلاصه ، كرمانيان به شدّتى عجز و لابه كردند كه نوّاب فرمانفرما را خواهى نخواهى به شهر كرمان بردند . زوجهء نوّاب سيف الملوك ميرزا « 1 » كه صبيّهء محترمهء حضرت

--> ( 1 ) . سيف الملوك ميرزا فرزند على شاه ظل السلطان برادر بطنى و صلبى عباس ميرزاست كه به دامادى عموى خود عباس ميرزا رسيد .