ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )

825

تاريخ ذو القرنين ( فارسى )

آن قلعه كه بودى هدف تير حوادث * شد مسكن هر طايفه از جوشن‌پوشان پس كرد رقم خاوريش از پى تاريخ * دائم ز وليعهد بود ملك خبوشان بالجمله ، صادق آقا نامى برادر بيگلر خان چاپشلو كه با رضا قلى خان در مخالفت متفق و در اردوى و الا ظاهرا در خيل هواخواهان موافق بود ، قبل از وقت ، بعضى نوشته‌جات به ايلخانى نوشته ، او را تحريك بر شبيخون نمود . از اتفاقات ، نوشته‌جات او در مجرهء رضا قلى خان بيرون آمد و باعث ظهور غضب شاهزادهء التفات مشحون شد . بعد از نمودن نوشته‌جات به او ، تنش را از بار سر آزاد آوردند و نعش او را بر در چادر ايلخانى انداخته او را از مآل كار مخالفت آگاه كردند . خلاصه ، حضرت و الا را در باطن ارادهء عزيمت سرخس بود ، لهذا در ظاهر قشون ركابى و آذربايجانى را مرخّص اوطان فرمود و در مخفى امر نمود كه از راه ولايت نيشابور به ولايت جام رفته و در آن دربند مجتمع گشته ، منتظر حكم جديد باشند و در روز يكشنبه بيست و دويم شهر ربيع الثانى موكب فيروز را از دور خبوشان حركت واقع شد و روز پنج‌شنبه دويم جمادى الاول وارد ارض فيض بدايع آمد . سه روز بعد از ورود موكب ظفراندوز ، رضا قلى خان تيره‌روز كه در ارك منزل داشت ، به جهت استحمام بناى ضراعت گذاشت . بعد از مرخّصى به حمّامى كه در خيابان بالا و مشهور به حمّام معمارباشى است گراييد و پس از خروج از حمام قاصد فرار گرديد . آدمى از مشار اليه طپانچه و شمشيرى در خفيه به او داد و رضا قلى خان سوار گشته از راه خيابان فرارا روى به دروازه نهاد . سه نفر قراولى كه با او بودند ، جلو اسب را از دست او ربودند ؛ يكى را به گلولهء طپانچه و ديگرى را به زخم شمشير از پاى در انداخت و از اسب پياده گشته دوان‌دوان به جانب بست روضهء مقدّسه پرداخت . ساير سربازانى كه به زيارت مىرفتند ، ازين مقدمه آگاه گشته او را گرفتند . بعد از گرفتن صدمهء زيادى به او زده ، ريش او را از ريشه برآوردند و او را عور و برهنه به خدمت و الا برده مراتب را عرض كردند . نوّاب و الا از فرط مروّت ذاتى ، جبّهء مبارك را به او پوشانيده مجددا او را در ارك محبوس گردانيده ، موازى پنجاه نفر سرباز به او موكّل كرد .