ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )
809
تاريخ ذو القرنين ( فارسى )
سرحدّات آذربايجان برتافت . پس از استيصال آن جماعت ، طايفهء رواندوز رفته رفته زبردست شدند و مزاحم همسايگان بلند و پست آمدند . شاه مراد بيك نامى از رؤساى آن طايفه ، رتبهء مهترى حاصل كرد و پس از اندك زمانى به مير رواندوز نام برآورد و وقتى از اوقات ، معتمد و پيشكشى به خدمت نوّاب نايب السلطنة العليه فرستاد و در باب ايالت ولايات كوى و حرير زبان به استدعا برگشاد . امناى آن حضرت استشمام رايحهء صداقتى از عريضه و فرستادهء او نمودند [ 450 ] و از تفويض حكومت كوى و حرير بر مراتب تسلط او در آن حدّ افزودند . چندى رهنورد وادى اردات و خدمت بود و بههيچوجه منالوجوه خلافى با همسايگان اطراف نمىنمود . در بدايت اين سال فرّخمآل كه موكب فيروز وليعهدى را از دار الملك آذربايجان دور ديد ، على الغفله بر سر بلوك لاهيجان مكرى ساوجبلاغ تاخته ، قاصد مال و حال مردم گرديد . بعد از وصول اين خبر به داراى دادگر ، فرمان قضا جريان به افتخار خسرو خان والى كردستان در باب تنبيه و تدمير آن ضلالت بنيان صادر فرمود و نوّاب وليعهد دوران نيز از دار الملك خراسان مسرعى به آذربايجان فرستاده ، محمد خان سرهنگ فوج تبريزى را با جمعى از پياده و سوار به دفع او نامزد نمود . مأمورين در اواخر شهر ذى حجّة الحرام سنهء يك هزار و دويست و چهل و هفت به يكديگر ملحق شدند و تا بنگاه شاهمراد بيك مزبور تاخته ، قاصد خرابى بلوكات آن حدود آمدند . مشاراليه نيز جمعيّتى زياد از اكراد بدنهاد آماده برداشت و با تهوّرى تمام رو به مدافعهء لشكر فيروزى فرجام گذاشت . در جايى كه قريب به سقناقات آن طايفه است ، تلاقى فريقين دست داد و تيغهاى هندى ميلاد از خيل اكراد بدنهاد بناى شررافشانى نهاد . كردان رواندوز در ابتدا خيرگى كردند و از فرط تهوّر و بىباكى خود را به سوارهء لشكر فيروز زدند و جلادتى به عمل آوردند . سربازان آتش دست از مهرههاى آتشين پىدرپى شعلهها افروختند و خرمن هستى آن بىدينان را از آتش قهر و انتقام سوختند . از اقبال بىزوال خسرو دشمنمآل ، قشون نصرتنمون را فتحى نمايان نصيب شد و احمال و اثقال آن طايفه ، غازيان مظفّر را كسيب آمد . معادل يك هزار نفر متجاوز از