ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )

791

تاريخ ذو القرنين ( فارسى )

زمان مشرّف گرديد . عبد الرضا خان هم كه برحسب استدعاى نوّاب نايب السلطنة العليّه مورد عفو و اغماض اولياى دولت سنيّه گشت ، از اعطاى خلاع زربار و چاكرى دربار وليعهد دولت پايدار و التزام ركاب ظفرشعار ، فرق اعتبارش از فلك دوّار برگذشت . آن دو بدعهد بعد از اين همه نوازش از حضرت وليعهد آسمان‌مهد ، باز صفت نمك به حرامى را پيشه كردند و در [ 441 ] اوقات توقف در كرمان ، در مجالس متعدده ، يكديگر را ملاقات و در باب كار مخالفت ، مشاورت ابلهانه به عمل آوردند . در حالتى كه موكب وليعهدى به عزم اردوى فيروز حركت مىفرمود ، آن دو مفسد پليد را در دار الامان كرمان و التزام خدمت نوّاب خسرو ميرزا مأمور نمود . بعد از بعد موكب وليعهدى ، آن دو نمك به حرام نيم‌شبى حيله و تدبيرى مزوّرانه انگيختند و به دامان فرار آويختند . شفيع خان كماكان در قلعهء راور نشست و عبد الرضا خان به قلعهء بافق من‌محال بهاآباد ، كه از قديم الايّام مأمن حكّام آن بلاد است ، رفته دل بر مخالفت بست . نوّاب نايب السلطنة العليّه در قصبهء قمشه اين داستان عجيب را شنيد و فىالفور ، يوسف خان گرجى را كه در كرمان مىبود با جمعيّت سرباز و توپخانه به تسخير قلعهء راور ، و سليمان خان گيلانى را كه در يزد بود با فوج شقاقى به عزم افتتاح حصار بافق مأمور گردانيد . مأمورين بعد از اطلاع از احكام مطاعه ، هريك به خدمت مقرّره اقدام ورزيدند و از قوت طالع شاهنشاه با احتشام مقضىّ المرام و شادكام گرديدند . يوسف خان قلعهء راور را در ظرف سه ساعت مفتوح ساخت و شفيع خان راورى را با دو پسر برحسب دستور العمل وليعهد دوران به صوب دار الارشاد اردبيل به راه انداخت . سليمان خان قلعهء بافق را از يورش سربازان آتش‌فشان در عرض يك شبانروز تسخير نمود و [ به ] حكم همايون ، آن حصار استوار را با خاك راه يكسان فرمود . عبد الرضا خان در نيم‌شبى كه سربازان يورش به قلعه مىبردند ، با چند نفر از اقوام و ايتام فرصت كرده ، از معبرى غير معهود فرار كردند و روى ادبار به صوب طبس و قائنات آوردند . كيفيّت اين فتوحات در عشر آخر شهر ربيع الثانى سنهء يك هزار و دويست و چهل و هفت در دار السلطنهء اصفهان به عرض داراى زمين و زمان رسيد و در ازاى اين خدمت و جان‌فشانى ، موازى يك