ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )

785

تاريخ ذو القرنين ( فارسى )

اوقات همّت بر تعرّض دوست و دشمن مىگماشت . با عابرين و مجاورين رفتارى به سياق تركمانان قطّاع الطّريق مىكرد و هموارهء اوقات از اين قبيل رفتارهاى ناهنجار به عمل مىآورد . درين سال ، اهالى سبزوار از سوء سلوك مباشرين او به تنگ آمده ، شورشى كرده و عنان توسن اختيار را به دست رايض بىآزرمى سپردند . نوّاب اميرزاده مصلحت خود را در توقف نديد و لاعلاج به ولايت دامغان آمده ، از راه بيابان جندق عازم اردوى معلّى گرديد . از بيم بازخواست ملوكانه به اصطبل اعلى شتافت و به توسط عمّ بزرگوار و رعايت پدر عالىمقدار مورد عفو و اغماض گشته ، به سبب جوهر رشادت در حضرت خلافت ، اعتبارى تمام يافت . يكى ديگر از جملهء وقايع واقعه در چمن گلباران ، سياست دربارهء ميرزا حسن ملقّب به نظام العلما است . تبيين اين مقال آن‌كه ، مشاراليه ولد مرحوم ملا على اصغر هزار جريبى دودانگهء مازندرانى معلّم ايّام نماى حضرت صاحبقران و ملاباشى زمان دولت شاهنشاه جهان و چندى در ايّام حيات پدر در دار السلطنهء اصفهان مشغول تحصيل هر فن از فنون بود [ 438 ] . چون فطرتش مجبول « 1 » به رياست و سرورى بود ، لهذا در لباس فضيلت قدم در راه نوكرى ديوان گشود . در اوقاتى كه نوّاب حسن على ميرزا از قرار تحرير به جهت معالجهء مرض ماليخوليا به جانب اصفهان شتافت ، نظام العلماى مزبور در همان‌جا با نوّاب معزى اليه مراوده يافت . پس از آن به هواى نوّاب معزى اليه به جانب كرمان عزيمت كرد و رشتهء وزارت نوّاب شجاع السلطنه را به دست آورد . چندى نگذشت كه به سعايت مفسدين در دربار اقدس اعلى متهم گشت و از خوف جان فرارا روى به عتبات عاليات نهاد و درين اوقات به جهات مختلفه رفع وحشت او گشته ، به اردوى معلّى پاى برگشاد . نوّاب شجاع السلطنه كه در اردوى همايون محبوس نظر بود ، به سبب قدمت خدمت نظام العلما ، به صحبت و ملاقات او ميل نمود . مشار اليه از فرط بىپروايى ، روزها در حضور مستحفظين ديوانى ، خود را به منزل معزى اليه مىانداخت و به گفت و شنيد سخن‌هاى بىمايه و تدابير بىپايه مىپرداخت . مستحفظين نوّاب

--> ( 1 ) . سرشته