ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )

770

تاريخ ذو القرنين ( فارسى )

همين قدر به نوّاب معزى اليه زبانى فرمايش شد كه به جهت واهمهء عبد الرضا خان و اهتمام او در خدمات ديوان ، ارجوزهء « 1 » عزيمت خود را در السنه و افواه دراندازد تا مشاراليه از اين توهّم درست به كار خدمات دولت پردازد . بالجمله ، نوّاب معزىاليه بعد از ورود به دار الامان كرمان بعضى فقرات از جسارات زبانى عبد الرضا خان شنيد و مراتب مزبور در ظرف حوصلهء غيرت و حميّتش نگنجيد . علاوه بر آن ، خان نادان با شفيع خان حاكم بلوك راور كه من محال بلوك كرمان و مشار اليه دورگرد بساط خدمت ديوان قدربنيان بود ، در ساخت و وصلتى با مشار اليه كرده ، به تحريك او پرداخت . نوّاب اشرف بدون حصول اذنى از سركار گيتىمدار همايون ، جمعيتى از متجنّدهء « 2 » سيستان و جسته و گريخته [ اى ] كرمان و معدودى از خراسانيان فراهم كرد و در اواخر شهر ذى حجة الحرام سنهء يك هزار و دويست و چهل و پنج روى به تسخير دار العباده آورد . چون در آن اوقات ، نوّاب حسام الدوله تيمور ميرزا خلف ارجمند نوّاب حسين على ميرزاى فرمانفرماى مملكت فارس به سبب نظم محال سرحدّ در آبادهء سورمق توقف داشت ، لهذا به موجب اشارهء [ 431 ] عمّ بزرگوار و اذن پدر عالىمقدار روى مبارك به امداد عمّ گذاشت . شاهنشاه كشورگير بعد از اطلاع از اين دار و گير تدبيرى ملوكانه انديشيد كه هرگاه على رؤوس « 3 » الاشهاد ، نوّاب شجاع السلطنه را از محاصرهء آن ولايت منع نمايد و به مراجعت دار الامان كرمان گرايد ، در نظر كوته خردان يك نوع تخفيف و ذلتى « 4 » به جهت او خواهد بود و هرگاه او را به حال خود گذارند و احدى را بر منع او نگمارند ، كار او از دو صورت بيرون نيست : اگر در تسخير قلعه عاجز آيد ، بالاخره بايد لشكرها فرستاد و يك ولايت معظّم را بر باد فنا داد و اگر در تسخير قلعه گوى از ميدان بربايد ، مظنون آن‌كه از فرط غرور شباب و عدم امتثال فرمان خسرو مالك رقاب ، دست به كارهاى بزرگ زند و تهمت امراى خراسان را كه نگارش يافته در

--> ( 1 ) . ملى و مجلس : « ارجوفه » ؛ ارجوزه : رجزخوانى ( 2 ) . لشكريان ، سپاهيان . ( 3 ) . ملى و مجلس : « رؤس » ( 4 ) . مجلس : « دولتى »