ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )
765
تاريخ ذو القرنين ( فارسى )
سياستى بىاندازه نمود . ثانيا چون مهدى على خان مزبور از اجلّهء معارف و اعاظم هندوستان [ بود ] و اسيرى او در دست طايفهء ضالّهء تركمان موجب بدنامى دولت ابداركان و علاوه بر آن رعايت دوستى [ 428 ] و موافقت دولت بهيّهء انگريز در ميان بود ، لهذا فرمان قضا جريان به افتخار رضا قلى خان زعفرانلو حاكم خبوشان در نهايت تأكيد ، شرف صدور يافت و مسرعى سريع السير به جهت خلاصى نوّاب هندى انتساب نزد مشاراليه شتافت . مقرّر گرديد كه معتمدين آگاه به دشت اتك روانه سازد و به هر سياق كه داند و به هر طريق كه تواند به خلاصى نوّاب معزى اليه پردازد . اولا بدون اطلاع تركمانان كه اين نوّاب كيست و اصرار فرستادگان در خلاصى او چيست ، شايد او را به مبلغى قليل بيع نمايد و هرگاه تركمانان از مراتب حسب و نسب او با اطلاع آيند و در باب زيادتى قيمت گنجينهء طمع را سرگشايند ، تا مبلغ ده هزار تومان داده او را در هر جا برده باشند مستخلص ساخته ، به دربار گيتىمدار فرستاده باشد كه تنخواه مزبوره نقد از خزانهء عامره عنايت خواهد رفت . بالجمله ، رضا قلى خان نيز چند نفر از معتبرين خود را با يك دو نفر از تجّار خبوشانى ، كه با طوايف تكّه معاملات داشتند ، به صوب دشت فرستاد و برحسب امر صاحبقران عدالت بنياد ، فرستادگان فطانت نهاد را تدبيرات زياد ياد داد . از اتفاقات حسنه ، گماشتگان وقتى وارد اوبهء آن طايفهء ضلالت بنيان آمدند كه ايشان اسيران را بار كرده و به جهت فروش روانهء خيوه مىشدند . بعد از گفتگوى بىحساب ، نوّاب هندى انتساب را با زوجهء افضل الفضلاء شيخ ابراهيم عرب جزايرى « 1 » به مبلغ يك هزار تومان خريدند و از يمن همّت شاهنشاه با احتشام ، مقضى المرام و شادكام برگرديدند . رضا قلى خان ، نوّاب معزى اليه را با سامانى شايان به دار الخلافه گسيل ساخت و حضرت صاحبقران اعظم به مرمّت احوالش پرداخت . در روز سيّم ورود ، عبد الحسين خان ولد مرحوم حاجى محمد حسين خان صدر اعظم و اين بندهء ارادت شيم را به ديدن او فرستادند و حضرت اعلى و عبد الله خان امين الدولهء ديوان معلّى هريك جداگانه پيغاماتى
--> ( 1 ) . ملى : « جلايرى »