ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )
762
تاريخ ذو القرنين ( فارسى )
فورا مراجعت كرد و در نيمشبى جمعيّت خود را در خارج شهر بروجرد گذاشته ، خود روى به ارك آورد . على الصباح قشون سركار حسام السلطنه كه در خارج شهر بودند ، به سبب وقوف اهل و عيال ايشان در شهر در دفع قشون زنديه ايستادگىها نمودند . اهالى شهر نيز از ورود نوّاب معزى اليه خبردار شدند و از فراز برج و باره بر آن طايفهء بيكاره شرربار آمدند . خلاصه ، از بيرون و اندرون دور ايشان را گرفته ، مردانگىها كردند تا برخى را قتيل و جمعى را دستگير نموده ، بقيّه روى به فرار آوردند . ميرزا محمد حسين شيرازى وزير نوّاب شيخ على ميرزا ، كه خالوزادهء مادرى اين بندهء مدحتطراز و با كمال كارگزارى و صداقت انباز بود ، زخم گلولهء تفنگ برداشت و ميرزا اسماعيل خان گلپايگانى ناظر نوّاب معزىاليه ، كه مردى متهوّر و شرارتطلب و بر خلاف وزير مزبور با فطرت و ملعنتى عجيب بود ، خنگش در گلولاى مانده و از صدمات زخم دلاوران ، روى زشت به ديارى ديگر گذاشت . حضرت حسام السلطنه را از اين فتح نمايان غرورى كه بود ، زياد شد و در همان ايّام با احتشادى تمام به عزم رزم نوّاب حشمت الدوله محمد حسين ميرزا روانهء خرّمآباد [ شد ] و « 1 » در هشتم شهر محرم الحرام سنهء يك هزار و دويست و چهل و شش در خارج قصبهء خرّمآباد با نوّاب معزى اليه مقابله كرد و با دلاورىهاى جماعت زنگنه و كلهر و گوران ، تاب درنگ نياورده نوّاب اميرزاده نصر الله ميرزا ، كه برادر اعيانى حضرت حشمت الدوله و به سبب مصاهرت سركار حسام السلطنه در پيش او بود ، با طوايف باجلان و بيرانوند از صف سركار حسامى جدا گشته ، به صفوف نوّاب حشمت الدوله پيوستند و لشكر سركار حسامى را به يك حمله در هم شكستند . بالجمله ، معادل دويست نفر از ايشان دستگير شدند و به سبب منع نوّاب محمد حسين ميرزا از قتل رهايى يافته ، برهنه و عور آمدند . حضرت حسام السلطنه معجّلا تاخته ، در همان شب به دار الشوكه بروجرد رسيد و سركار حشمت الدوله در ولايات لرستان و خوزستان مستقل گرديد . شاهنشاه صاحبقران را بعد از اطلاع اين داستان ، آتش غضب مشتعل گشت و به سبب وفور التفات ابوّت ، به اندك مؤاخذهاى از قصور ايشان درگذشت . على العجاله تا
--> ( 1 ) . مجلس : - « و »