ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )

750

تاريخ ذو القرنين ( فارسى )

حشمت گلشن ، راه هزيمت برداشتند . دار العبادهء بوستان كه معبد زهّاد هزاردستان گلستان است ، محصور شجاعان ابرهاى آذارى گشت و لشكر نامعدود نوباوهء اردىبهشت كه نايب سلطان فروردين است [ 422 ] از عرصهء باختر به ساحت خاور گذشت . ايلچيان سندىنژاد ابر آذار با سند ارادت داراى بهار به عرصهء گلزار روى كردند و پيلان كوه‌پيكر نسترون و طاقه‌هاى كشميرى ميلاد سورى و سوسن را در پيشگاه خسرو گلشن پيشكش آوردند . هواى گلشن در مزاج امير و وزير دى و بهمن ، طبيعت بخار كام ثعبان يافت و فرستادهء بهبودشعار ابر آذار از كابل زمين دريابار به جهت عرض نياز قزلباشيّهء قمرى و هزار به دربار شهريار گلزار شتافت . سرير آراى سلطنت ايران و رونق‌افزاى ساحات مملكت توران ، خداوندگار هفت اقليم و آموزگار خسروان با تعظيم ، اعنى شاهنشاه صاحبقران و ظلّ الله كشورستان ، در قصبهء خرّم خرّم‌آباد لرستان بر تخت شيلان نوروزى جلوس فرمود و باريافتگان بارگاه خلافت را از اعطاى خلاع آفتاب شعاع ، قرين افتخارى بىنهايت نمود . طنطنهء كوس نوروزى و غلغلهء زرّين‌ناى فيروزى به گوش ساكنان ملأ اعلى رسيد و از زرافشانى دست كان پيوست ، هر بىنوايى قرين نوايى بىمنتها گرديد . در نشيب ايوانى كه شاهنشاه صاحبقران جلوس فرمود ، باغى است مسمّى به علىآباد ، بل قطعه مرزى است از بهشت ميعاد ؛ سروستانى شگرف دارد كه غيرت قامت هر سرو آزادش ، سرو كشمر را تا قيامت پاى در گل آرد . اگرچه اين بندهء مدحت‌گزار به رأى العين نديده‌ام ، ولى از روات موثّق كه خود ادّعاى شهود مىكردند ، به كرّات و مرّات شنيده‌ام كه در ساعت تحويل شمس به برج حمل ، همه ساله بر سبيل استمرار ، سروهاى آن گلزار چون مرغان اولى اجنحه « 1 » ، بال‌هاى زمرّدگون از هم گشايند و به جهت افشاندن گرد و غبار از قامت قيامت آثار ، دو سه بار جنبش نمايند . در حين حركت ، فضا و هواى آن باغ را چنان گردوغبار فرو گيرد كه بيننده ، حيرت پذيرد . درين سال نيز كه شاهنشاه معدلت‌آميز ، در آن ديار بهجت‌انگيز جلوس

--> ( 1 ) . عبارتى است عربى ، به معناى : « صاحبان بال‌ها »