ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )

726

تاريخ ذو القرنين ( فارسى )

اين عجوزهء عفريت مانند چيست كه در هيچ مذهب و ملتى قابل تخاطب نيست . بيت : مى بده ، مى بستان ، دست بزن ، پاى بكوب * در خرابات نه از بهر نماز آمده [ اى ] نوّاب اميرزاده به جهت احترام حضرت ايمپراطور آزاده از جاى برخاست « 1 » و به جوابى بزرگانه ، آن شهريار يگانه را ساكت خواست ، فرمود كه : مرا درين سفارت ، منظور رضاجويى و رفع كدورت اين حضرت و اطلاع كامل از كم‌ّوكيف قوانين اين دولت ابد آيت است ، نه مقصود مشغولى به كار عيش و عشرت ؛ اگر درين توقف قليل به رسم عيش و نشاط پردازم ، چگونه از حقيقت رموز دولت حضرت ايمپراطورى اطلاع حاصل سازم . چون اين عجوزه را از فرط سالخوردى ، آگاه از كم‌ّوكيف احوالات دولت حضرت ايمپراطورى يافتم ، لهذا از وفور شوقى كه به اين معنى دارم ، به صحبت او شتافته روى از همه برتافتم . فرد : تا به افسوس به پايان نرود عمر عزيز * همه شب ذكر تو مىرفت و مكرّر مىشد بالجمله ، تحف و طرفى كه نوّاب اميرزاده از طرف قرين الشرف به همراه داشت ، به آدابى شايسته و بزرگانه برطبق اظهار گذاشت و با هريك از متعلّقان و متعلّقات آن سركار و خود ايمپراطور جلالت شعار « 2 » از اعلى تا ادنى تعارفى جداگانه نمود و از فرط بزرگ‌منشى و آداب‌دانى ، قولا و فعلا ، بزما و رزما ، بر عظم دولت عليّهء ايران افزود [ و ] حضرت ايمپراطور اعظم را از طور « 3 » مكالمات خوش و آداب دلكش چنان سرگرم ساخت كه مطلقا به تحقيق قتل گربايدوف ايلچى نپرداخت . قبل از وقوع قتل گربايدوف - از قرارى كه در وقايع سال قبل نگارش يافت - و

--> ( 1 ) . ملى : « برخواست » ( 2 ) . ملى : « جلادت شعار » ( 3 ) . مجلس : « طرز »