عبد الحسين نوايى
285
رجال كتاب حبيب السير ( فارسى )
مملكت رى كه وطن مألوف و مسكن معهودش بود حاصل نمود و بعد از طى منازل و قطع مراحل به مقصد رسيده روزى چند از رنج راه برآسود در آن اثنا جمعى از اهل شر و فساد كه از آن جناب كينهء ديرينه در سينه داشتند قاصد انهدام بناى حياتش گشتند و شبى با تيغهاى كشيده بر سر بالينش رفته چند زخم بر وى زدند تا به رحمت الهى پيوست و روز ديگر هرچند حكام آن ولايت تفحص و تفتيش نمودند نه از قاتل خبرى شنيدند و نه بر حقيقت جريمهء مقتول مطلع گرديدند . اين مطلع از نتايج طبع مولانا اميدى است كه : تو ترك نيم مستى من مرغ نيم بسمل * كار تو از من آسان كام من از تو مشكل ( جزو 4 ، ج 3 ، ص 115 - 116 ) امير ركن الدين محمد اختر برج سيادت و ديندارى است و گوهر درج سعادت و بزرگوارى و آن جناب برادر حميده سير حضرت نقابت منقبت افادت پناهى ، جمال الاسلامى است كه بر مسند صدارت شاهى تمكن دارند و به وفور فضل و كمال و غايت جاه و جلال همواره همت عالى نهمت بر تمهيد اساس دين و دولت و تشييد اركان ملك و ملت مىگمارند و امير ركن الدين محمد در ولايت استرآباد كه مولد و منشأ ايشان است اقامت مىنمايند و پيوسته ابواب لطف و احسان بر روى روزگار هموطنان جرجان مىگشايند و در باب معمورى و آبادانى آن مملكت مساعى جميله به تقديم مىرسانند و در اشاعهء خيرات و ميرات اهتمام مىفرمايند . ( جزو 4 ، ج 3 ، ص 116 ) امير قاسم نجفى شرف سادات جرجان و قدوهء اعيان اطراف جهان است . منصب نقابت آن ولايت به حكم پادشاه امامت مرتبت ، تعلق بدان جناب مىدارد و از روى امانت و ديانت پيوسته همت بر تحقيق انساب سادات آن حدود مىگمارد . ذات واجب الاحترامش به صفت بذل و سخا موصوف است و زمام اهتمامش به صوب ترفيه حال مساكين و فقرا معطوف . انّ اللّه عطوف رؤف . ( جزو 4 ، ج 3 ، ص 116 )