عبد الحسين نوايى
275
رجال كتاب حبيب السير ( فارسى )
خواجه مولانا اصفهانى « 1 » جامع بسيارى از فضايل نفسانى بود و در علم حديث دعوى مهارت مىنمود و نوشتن تاريخ وقايع و احوال يعقوب ميرزا تعلق به وى مىداشت و در آن باب كتابى بلاغت آيات بر صحايف روزگار نگاشت و چون خواجه مولانا اصفهانى در مذهب تسنن بغايت متعصب بود ، در زمان ظهور دولت شاهى از آذربايجان به هرات آمده ساكن شد و مشمول انعام خاقان منصور سلطان حسين ميرزا و اولاد عظامش گشت و بعد از آنكه محمد خان شيبانى بر ولايات خراسان استيلا يافت كمر ملازمت درگاه خانى بر ميان جان بست و محمد خان ، اگرچه گاهى با وى اظهار التفات مىنمود ، اما در اكثر اوقات او را به عداوت اهل بيت طعن مىفرمود و خواجه مولانا پس از واقعهء محمد خان در ماوراء النهر ساكن گشت و در روز پنجشنبه ، پنجم جمادى اولى سنهء سبع و عشرين و تسعمايه به بلدهء فاخرهء بخارا درگذشت . ( جزو 4 ، ج 3 ، ص 112 ) سيد قوام الدين حسين از عظماى نقباى اصفهان به وفور علم و دانش ممتاز و مستثناست و جمال حالش به حليهء فصاحت و بلاغت مزين و محلى . لوح خاطر خطيرش محل نقوش مسايل فروع و اصول ، و صحيفهء ضمير منيرش مهبط انوار فضايل مفهوم و منقول . منثورات طبع سحر آثارش مانند عقود جواهر آبدار مزين رخسار عرايس ابكار ، سخن و منظومات خامهء گهر نثارش كامثال اللؤلؤ المكنون زيور گوش هوش بلغا و فضلاى زمن : اى مشكل اهل فضل از كلك تو حل * گشته به فنون علم در دهر مثل طبع تو در انواع فضايل كامل * ذات تو ز اصحاب فضايل افضل و آن سيد مرتضوى خصال در آن سال كه ماهچهء رايات ظفر مآل شاهى پرتو دولت و اقبال بر حدود خراسان انداخت ، در ملازمت موكب همايون بود و بعد از فتح آن ممالك به موجب فرمان واجب الاذعان به قبة الاسلام بلخ شتافته ، مهام
--> ( 1 ) . همان خواجه افضل الدين اصفهانى ملقب به امين صاحب عالم آراء امينى است .