عبد الحسين نوايى
250
رجال كتاب حبيب السير ( فارسى )
امير نظام الدين عليشير نوايى چون ميرزا بابر وفات يافت و خاقان منصور « 1 » از مشهد مقدسه به مرو شتافت . آن امير صافىضمير هم در آن ولايت توقف نموده به تحصيل فضايل و كمالات مشغولى فرمود و در زمان دولت سلطان سعيد « 2 » به دار السلطنهء هرات رفته روزى چند در ملازمت آستان اقبال آشيان گذرانيد ، اما فراخور حال ، ترتيب و رعايت نيافت ؛ بنابر آن از خراسان به سمرقند رفته در خانقاه خواجه جلال الدين فضل اللّه ابو الليثى ساكن گشت و اكثر اوقات را به مطالعه مصروف داشته گاهى با امير درويش محمد خان و امير احمد حاجى كه صاحب اختيار سركار ماوراء النهر بود اختلاط مىنمود ، تا در اين ايام كه ميرزا سلطان احمد بنابر توجه خاقان منصور به صوب خراسان از آب آمويه بگذشت ، امير عليشير نيز همراه اردو روان شد و بعد از تحقيق خبر واقعهء سلطان سعيد و استيلاى خاقان مظفر لوا بر بلدهء فاخرهء هرات ، از امير حاجى اجازت حاصل نموده روى به هرات آورد و قريب به عيد فطر ، سعادت ملازمت خاقان صاحب تأييد دريافت و بعد از امتداد روزگار مفارقت صورى ديده به ديدار طلعت فايض الانوار خاقانى روشن ساخته التفات و عنايت بىنهايت شامل حالش شد و در روز عيد از نتايج طبع نقاد ، قصيدهء هلاليه كه هر بيت از آن رشك لؤلؤ آبدار و غيرت جواهر شاهوار بود ، نثار بزم همايون فرمود و اين معنى موجب ازدياد اعتقاد خاقان عدالت نهاد گشت و روزبهروز اعتبار و اقتدار امير فضيلتشعار در خدمت آن پادشاه كامكار زياده مىشد تا كار به جايى رسيد كه سرانجام تمام عظايم امور جمهور نزديك و دور به رأى صوابنمايش تفويض يافت . ( جزو 3 ، ج 3 ، ص 317 ) در تاريخ رسيدن سر امير محمد امين « 3 » به هرات اين بيت در سلك نظم كشيد :
--> ( 1 ) . يعنى سلطان حسين ميرزا . ( 2 ) . يعنى ابو سعيد گوركانى . ( 3 ) . يعنى امير شمس الدين محمد امين عباسى كه امير الامراى بديع الزمان ميرزا بود در جرجان ، و در سال 899 اين شاهزاده به فرمان سلطان حسين ميرزا بايقرا او را بسته روانهء هرات نمود ، ولى او را قبل از رسيدن به هرات به فرمان سلطان سر بريده ، سر او را به هرات آوردند .