عبد الحسين نوايى
214
رجال كتاب حبيب السير ( فارسى )
اجلاس مىكردند ، امير نظام الدين عليشير و تمامى سادات و علماى دار السلطنهء هرات مجتمع گشتند و چون يكى از شروط وقفيهء آن مدرسه آن است كه اعلم علماى خراسان در آنجا مدرّس باشند در آن روز مولانا كمال الدين مسعود قصد تعريض دانشمندان خراسان كرده آيت « إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ » را درس گفت و آن مقدار نكات بديعه و معانى شريفه ادا فرمود كه موجب تعريف همگان گشت . از آثار قلم رقمش حاشيهء شرح حكمت العين و بعضى ديگر از رسايل در ميان طلبه مشهور است و از اشعار بلاغت شعارش اين مطلع در مجالس النفائس مسطور : به سوز سينهء مستان به رقت مى ناب * كه نيست سوز مرا سازگار غير شراب انتقال مولانا مسعود شروانى از جهان فانى به عالم جاودانى در شهور سنهء خمس و تسعمايه روى نمود و در مزار پير سيصد ساله مدفون گشت . ( جزو 3 ، ج 3 ، ص 340 ) مولانا خليل اللّه ولد مولانا فاضل سمرقندى بود و در اوايل حال به ملازمت حضرت ميرزا ابا بكر بن ميرزا سلطان ابو سعيد قيام مىنمود و بعد از واقعهء شاهزاده به دار السلطنهء هرات شتافت و آغاز درس كرده پرتو التفات مقرب حضرت سلطانى بر وجنات احوالش تافت . مدتى در مدرسهء شريفهء گوهرشاد آغا و خانقاه اخلاصيه به درس و افاده اشتعال داشت و الحق در آن اوقات طلبهء علوم را از نتايج طبع نقاد خويش مستفيد ساخته بر بعضى از اماثل و اقران رايت تفوق مىافراشت ، اما چون به شراب مدام مشغولى مىنمود خاطر امير عليشير از وى متنفر شده به عزلش حكم فرمود و آن جناب از هرات به بلخ رفته روزى چند در پناه دولت سلطان بديع الزمان ميرزا بهسر برد و در آن ولايت نيز از وى حركات نالايق صدور يافته روى به قندز آورد و در ظل رعايت امير خسرو شاه مىبود تا آن زمان كه از عالم انتقال نمود . ( جزو 3 ، ج 3 ، ص 340 ) مولانا مسيح الدين حبيب اللّه برادرزادهء مولانا عز الدين حسين طبيب بود كه در زمان ميرزا ابو القاسم بابر و ميرزا