عبد الحسين نوايى

212

رجال كتاب حبيب السير ( فارسى )

حسب الحكم به طرف سمرقند توجه نمود و بعد از آنكه از آن سفر دوستكام بازآمد به مزيد عنايت و نوازش اختصاص يافته روزبه‌روز پايهء قدر و منزلتش بالا گرفته و ساعت به ساعت كوكب بخت و طالعش سمت استعلا پذيرفته تا كار به جايى رسيد كه منظورنظر التفات خاقان منصور پسنديده‌صفات شده و در حرم نيز درآمده محرم اسرار صغار و كبار گشت و تا آخر ايام حيات در اوج جاه و جلال بود . ( جزو 3 ، ج 3 ، ص 339 ) مولانا شمس الدين محمد زوجى « 1 » مقتداى مشايخ زمان و پيشواى اصحاب زهد و عرفان بود و قرب هفتاد سال در سلوك طريق هدايت و تتبع سنن سنيهء حضرت خير البرية - عليه السلام و التحيه - سعى نمود . جمعى كثير از درويشان و تابعان طريقهء ايشان هر روز به آستان كرامت آشيانش مىرسيدند و از باطن فرخنده ميامنش اقتباس انوار سعادت كرده به مرادات فايز مىگرديدند و آن جناب در اوايل ماه رمضان سنهء اربع و تسعمايه مريض گشت و در ايام ناتوانى بنابر حسن اعتقادى كه نسبت به مقرب حضرت سلطانى داشت وصيت نمود كه ايشان در تجهيز و تكفين من ، شرايط احتياط به‌جاى آرند و در هر موضع كه صلاح دانند جسد مرا مدفون گردانند و در روز شنبه شانزدهم ماه مذكور داعى حق را لبيك اجابت گفت . امير نظام الدين عليشير پس از تقديم غسل و تكفين به اتفاق اشراف و اعيان هرات نعش مغفرت صفتش را به عيدگاه هرات بردند و نماز گزارده در پهلوى قبر مولانا سعد الدين كاشغرى كه پير ايشان بود دفن كردند ، اما پس از روزى چند بعضى از مريدانش نيم شبى به آن مقبره رفته و آن پير عزيز را از قبر بيرون كشيده به گازرگاه نقل نموده نزديك به مزار مقرب حضرت بارى ، خواجه عبد اللّه انصارى تختى ساخته دفن فرمودند . اين قطعه را كه نوشته مىشود امير سلطان ابراهيم امينى در تاريخ آن واقعه منظوم گردانيده و روز و ماه و سال آن حادثه را در يك مصراع به عرصهء ظهور رسانيده :

--> ( 1 ) . در چاپى : « روحى » .