عطا ملك جوينى

51

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب )

ظُهُورِهِمْ أَلا ساءَ ما يَزِرُونَ ، و چون اين خبرها بيسنبوقا « 1 » پسرزادهء « 2 » جغتاى رسيد تمامت لشكر خود بگذاشت و سى سوار برداشت و بپاى f . 141 a خويش روان گشت او را با نركهء « 3 » سيرامون « 4 » و ناقو « 5 » فرستادند بيكجاى مىبودند ، فى الجمله هركس را كه در دل خلاف « 6 » انديشه بودست تقدير آسمانى رسن بر گردن تدبير ايشان مىنهاد و دوان‌دوان مىآورد و قوّت طالع ميمون و فرّ دولت روزافزون جبّاران و « 7 » طواغيت « 8 » متكبّران را در قبضهء طواعيت و فرمان منقاد و مذعان مىكرد و هريك بزفان حال ميگفتند . سر خواستهء بدست كس نتوان داد * * مىآيم و بر گردن خود مىآرم « 9 » و بعضى را ايلچيان بطلب مىرفتند و مىآورد ، و قداق « 10 » نوين هنوز نرسيده بود ، « 11 » بوقت آنك سيرامون « 12 » و ناقو « 13 » روان شدند چون او مىدانست كه ابتداى اين وحشت ازو بوده است و مايهء اين كراهيت ازو خاسته و گرد اين فتنه او انگيخته و آتش اضطراب او « 14 » در جهان انداخته و اصلاح اين ببازوى او برنخواهد آمد

--> ( 1 ) كذا فى د ز ، آ : بيسوقا ؟ ؟ ؟ ، ب : بيسوقا ؟ ؟ ؟ ، ح : بيسنبوقا ؟ ؟ ؟ ، ه : بييسوبوقا ، ج : بيسوبقاء ، ( 2 ) كذا فى آ ب ه ز ح ، ج : پسر ، د : برادرزادهء ، ( 3 ) كذا فى آ ه ز ، د : او را با بركهء ، ج : او را با بركه و ، ب : او را با بيش ؟ ؟ ؟ بركه ؟ ؟ ؟ و ، ح : او را نيز كى ، - مراد از نركهء سيرامون و ناقو ظاهرا قشونى است كه بطور نركه ( يعنى جرگه و حلقه ) گرداگرد سيرامون و ناقو براى مستحفظى ايشان گذارده بوده‌اند ، ( 4 ) كذا فى ستّ نسخ ، ه : شيرامون ، ( 5 ) كذا فى آ ، ح : تاقو ، ب : باقو ؟ ؟ ؟ ، د : باقو ، ه ز : باتو ، ج : باتو ؟ ؟ ؟ ، ( 6 ) ح : خلافى ، د : بخلاف ، ز : خلاف و ، ( 7 ) كذا فى ب ( بتصحيح جديد ) ه ح ، آ ج د ز اين واو را ندارند ، ( 8 ) آ ج د واوى اينجا علاوه دارند ، ( 9 ) از نصرة الدّين كبودجامه است ، و بيت اوّل رباعى اينست : من خاك تو در چشم خرد مىآرم * * عذرت نه يكى نه ده كه صد مىآرم ( لباب الألباب ج 1 ص 52 ) ، ( 10 ) آ : قداق ؟ ؟ ؟ ، ( 11 ) ه افزوده : و ، ( 12 ) ح : سرامون ، ه : شيرامون ، ( 13 ) كذا فى آ ح ، ب : ناقو ؟ ؟ ؟ ، ج د : باقو ، ه : باغو ، ز ندارد ، ( 14 ) آ ج د ح « او » را ندارند ،